ذهن و مغز

ماهیت ذهن و مغز هولوگرافیک

ماهیت ذهن و مغز هولوگرافیک

ماهیت واقعی ذهن چیست، و عملکرد اصلی مغز ما چیست؟

هدف از این مقاله این است که شواهدی ارائه دهیم که حاکی از آن هستند که شما مغزتان یا بدن مادی نیستید، و ماهیت ذهن، حافظه و مغز حقیقتا از آنچه که ما باورکرده ایم متفاوت هستند.

از دوران باستان، بشر همواره مجذوب ذهن بوده است، همین باعث شده که اندیشمندانی مانند بقراط و دکارت با حیرت روی ماهیت ذهن تفکر کنند. به دوران مدرن نیز نگاهی بیندازید و ببینید که چطور ذهن هنوز مورد احترام است. ما تعداد زیادی عقیده راسخ درباره ماهیت ذهن داریم، من معتقدم که ایگو-درک محدود ما از خود- و بنابراین ناآگاهی بشر، به طرز پیچیده ای با این عقاید گره خورده است.

اما واقعیت این است که ما تنها بخشی از توانایی ذهن را درک می کنیم، ما به ندرت درباره مغز و همچنین ماهیت ذهن می دانیم.

در این مقاله توضیح می دهیم که این ایده که مغز به همراه بافت ها و عصب ها که تا به حال به عنوان منبع افکار و هویت پنداشته می شده است، در واقع یک ابزار است، یک گیرنده شعور و هوش انسانی است، نه منبع آن؛ و ذهن انسان ریشه در مغز ندارد، همان طور که اینترنت ریشه در لپ تاپ و مودم شما ندارد.

“ذهن من فقط یک گیرنده است. در عالم هستی یک هسته وجود دارد که ما از او دانش، قدرت و الهام می گیریم. من به درون اسرار این هسته نفوذ نکرده ام، اما می دانم که وجود دارد.” نیکلا تسلا

انعکاس حافظه روی صفحه هوشیاری

 

ابتدا می خواهم کار یک جراح عصبی به نام ویلدر پنفیلد را تشریح کنم. در طول کار روی بیماران صرعی از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۷۰ او متوجه شد که “تحریک قشر مغز انسان با یک جریان الکتریکی خفیف گاهی اوقات خاطراتی خاص و گاهی نیز رویاهایی را زنده می کند. این کار در مورد کارکرد مغز، حافظه، ذهن و تعامل بین آنها بینش هایی برای او ایجاد کرد.

 

امواج ذهنی، هیپنوتیزم

امواج ذهنی، هیپنوتیزم

در طول یک جراحی مغز، او متوجه شد که با استفاده از یک الکترود که جریان الکتریکی خفیفی ایجاد می کرد، می تواند نواحی مغز را تحریک کند و نتایج خاص، قابل تکرار، انگیزه بخش و جالبی به دست بیاورد. در طول فرایند بیماران هوشیار نگه داشته شدند به طوری که دکترها در طول عمل مکالماتی با آنها انجام می دادند و در مورد ماهیت تجربیاتی که این جریان های الکتریکی ایجاد می کردند سریعا فیدبک دریافت می کردند.

در یک مورد او ناحیه ای از مغز مردی را تحریک کرد که باعث شد آن مرد نه تنها صدای نواخته شدن پیانو را بشنود، بلکه مردی را دید که در مقابل او نشسته و پیانو می نوازد. در یک مورد دیگر پسری اظهار داشت که مردی را دیده که روی صندلی نشسته و آواز می خواند، و مورد دیگر بیماری بود که صدای یک ارکستر کامل را شنیده بود. در هر یک از این موقعیت ها افراد شرکت کننده اشکالی گذرا از افراد یا صدای خفیف موسیقی را نمی شنیدند، بلکه تصویر را به صورت زنده می دیدند گویی واقعا درون اتاق وجود داشت.

در تمام موارد بیماران وقایعی را به خاطر می آوردند اما نه آنگونه که عموما یک خاطر را به یاد می آورید که شبیه یک تصویر ذهنی گذرا است، بلکه با جزئیات روشن به طوری که گویی در آن واقعه زندگی می کردند. برخی بیماران افرادی را در مقابلشان می دیدند و صدای آنها را می شنیدند، درست مانند اینکه آنها واقعا وجود داشتند.

دکتر پنفیلد این طور بیان می کند که به نظر می رسد ذهن می تواند یک حافظه یا رویا را روی صفحه هوشیاری منعکس کند. به علاوه او متوجه شد که وقتی مغز افراد را تحریک می کرد و آنها چیزهایی را به خاطر می آوردند، مثل یک تصویر، یک صدا یا یک احساس، آن خاطرات همواره با روندهای فکری همراه می شوند که در همان زمان وجود داشتند. بنابراین مغز داده های حسی را به صورت یک واحد کامل و یکپارچه ضبط می کند.

حافظه هولوگرافیک و ماهیت ذهن

دانشمندان شواهدی دارند که نشان می دهد تمام اطلاعات مستقیما در میدان اطراف ما یعنی تراکم انرژی زمان مکان کد می شوند. در آزمایش ویلدر پنفیلد به نظر می رسید که بیماران یک یادآوری کامل از اتفافات گذشته داشتند و در حالت بصری، یک تصویر سه بعدی یا خاطره هولوگرافیک را می دیدند.

این یک ادراک نرمال نیست.

چه می شود اگر تحریک مغز به خودی خود باعث شود که بیماران حافظه خود را درون میدان زمان مکان منعکس کنند؟ یا چه می شود اگر آن اطلاعات از قبل در یک وضعیت هولوگرافیک موجود باشند یعنی آن تصاویر، آن آهنگ ها و خاطرات درون میدان زمان مکان کد شده باشند، و احتمالا توسط خود مغز مستقیما درون میدان ثبت شده باشند، و تحریک به صورت تصادفی باعث شده باشد که آنها مستقیما خاطره را در میدان خودشان احساس کنند؟

این نه تنها احتمال وجود حافظه هولوگرافیک را در انسان ها نشان می دهد، بلکه یک درک متفاوت از خود حافظه است.

موضوع جالب دیگر این است که خاطراتی که زنده می شدند اغلب پیش پا افتاده و بی اهمیت بودند. یعنی مغز ما تمام جزئیات زندگی حتی اتفاقات معمولی را ثبت می کند، آنها برای ما قابل دسترسی هستند، البته باید بدانیم چطور به آنها دست پیدا کنیم یا چطور با قابلیت های کامل ذهنمان استفاده کنیم.

مغز حتی در حالت خفته هم خاطرات را ثبت می کند، یعنی وقتی بیماری در طول عمل جراحی در بیهوشی عمیق است، مجموعه ای گفتگوهای پزشکان و حتی برخی از جزئیات را نیز ثبت می کند. اما جالب است که بدانید “در بیهوشی عمیق، عملا هیچ امواج مغزی بالاتری وجود ندارد، یعنی برای کورتکس مغز غیر ممکن است که عمل پیچیده ای مانند به خاطر سپردن گفتگوی جراحان را انجام دهد.” این یکی ازدلایلی است که ویلدر پنفیلد بعد از ۴۰ سال تحقیق نتیجه گرفت که ذهن موجودیتی جدا از مغز است، و برای کارکرد به مغز متکی نیست.

 

چه کسی باعث حرکت می شود؟

جهان هولوگرافیک

 

در آزمایش دیگری که توسط ویلدر پنفیلد انجام شد او کورتکس حرکتی مغز بیماران را تحریک کرد که باعث شد بیمار دستش را بالا بیاورد. اگر از بیمار سوال می کردند که خودت دستت را حرکت دادی، جواب می داد، نه من حرکت ندادم. اما وقتی پنفیلد از او خواست که دستش را حرکت دهد، بیمار توانست این کار را انجام دهد و سپس گفت، “حالا من خودم دستم را حرکت دادم.” این “من” کیست که حرکت را انجام می دهد؟ چرا وقتی که بدن خود به خود حرکت می کند این “من” فعال نمی شود؟!

اگر مغز ما منبع “آنچه که هستیم” باشد، آنگاه هر تحریکی در آن که باعث حرکت شود باید این درک را به ما بدهد که این خود ما هستیم که این حرکت را ایجاد کردیم. این مورد به همراه چندین مورد دیگر، نشان دهنده این هستند که مغز ما “آنچه که هستیم” نیست، و مغز و بدن تنها به صورتی مصنوعی به “آنچه که هستیم” مرتبط هستند، و مغز قطعا منبع “آنچه که هستیم” نیست.

به نظر می رسد بافت مغز اختیاری است

حذف یک نیمکره. در مورد مفهوم هولوگرافیک مغز، و اینکه مغز تنهای ثبت کننده تجربیات بوده و نه منبع ذهن شواهدی وجود دارد که در مطالعاتی که در دانشگاه جونز هاپکین انجام شده یافت می شود. در این تحقیقات روی کودکانی که مغزشان آسیب دیده بود کار کردند. آنها متوجه شدند که با حذف نیمکره معیوب می تواند سطح هوش و هماهنگی فیزیکی را بهبود بخشید. در واقع آنها قسمت معیوب مغز کودکان را حذف می کردند.

بر اساس دانسته های ما این کار می تواند باعث آسیب جدی شود. اگر خاطرات در ذهن ذخیره می شدند، آنگاه بعد از این عمل کودکان باید آن خاطراتی که مربوط به قسمت حذف شده مغز بود را از دست می دادند. اما با این حال نتایج حیرت انگیز و بر خلاف دانسته های قبلی بود.

دکتر آیلین پی جی روی ۵۴ کودکی که تحت عمل قرار گرفته بودند تحقیق کرد و به خاطر “بازیابی حافظه، و بازیابی شخصیت و احساس شوخ طبعی کودک” متعجب شد. یک تحقیق جدید تر نیز روی ۱۱۱ کودک که عمل کرده بودند انجام شد و از این ۱۱۱ کودک ۸۶% بدون بیماری بودند و دیگر به دارو نیاز نداشتند.

بیماری هیدروسفالوس:

هیدروسفالوس به خاطر این مشکل است که سیال مهره ای مخ، نرمچه های مغز را احاطه کند، از آنجایی که جریان این سیال محدود می شود فشار در جمجمه بیشتر می شود و اغلب باعث فشردگی بافت مغز می شود. گاهی این فشردگی تا حدی زیاد می شود که تنها بخش کوچکی از بافت مغز به جا می ماند. نتیجه جالبی که به دست آمد این بود حدود ۴۰ درصد از بیمارانی که تنها ۵ درصد از بافت مغزشان باقی مانده بود آی کیو بالاتر از ۱۰۰ داشتند. با وجود از دست رفتن قسمت عظیمی از مغز، این مسئله چطور امکان پذیر است؟

توضیح منطقی برای این امر وجود ندارد، تنها واضح است که ما از ماهیت واقعی ذهن، یا مغز اطلاعات خیلی کمی داریم. هر دوی این مثال ها باز هم نشان می دهند که ذهن مستقل از مغز است.

 

مهدی عابدینی ، میلاد پاکار

1 پاسخ
  1. zohreh
    zohreh می گوید:

    خیلی به مبحث خوبی پرداخته آید من کتاب جهان هولوگرافیک را مطالعه کرده ام خیلی کتاب جالبی است کتاب دیگری به نام ذهن هولوتراپیک نیز هست که من هنوز موفق به خواندنش نشده‌ام اگر برایتون امکانپذیر هست در مورد آن کتاب نیز مطالبی بگذارید همچنین در رابطه بافیزیک کوانتوم اگر مطالب جدیدی هست برای آشنایی افکار عمومی با این علم که خود اگربه آن درست پرداخته شود شرح مبسوطی از آفرینش را برای ما روشن خواهد ساخت مطالبی بگذارید آگاه کردن انسانها تنها راه نجات دادنشان از خرافات است

    پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × 5 =