نوشته‌ها

ذهن و مغز

امواج مغزی سابلیمینال

امواج مغزی سابلیمینال

امواج مغزی سابلیمینال چیست؟

واژه‌ی امواج سابلیمینال از دو واژه‌ی اصلی لاتین تشکیل شده است که به معنی «زیرِ آستانه» است.بنابراین در معنی لغوی امواج سابلیمینال یک روش ارتباط مستقیم با ضمیر ناخودآگاه در زیر آستانه ضمیر خودآگاه یک نفر است. در حین برنامه ریزی سابلیمینال عقاید و افکار سابق فرد با افکار جدید در ضمیر ناخودآگاه جایگزین می شوند.

در این فرآیند می توان برای تقویت اطلاعاتی که هم اکنون در ضمیر ناخودآگاه ذخیره شده است نیز استفاده کرد و همچنین می توان توجه شخص را به افکاری مشخص افزایش داد.

چطور پیام های سابلیمینال می توانند همه چیز را تغییر دهند؟

فاکتورهایی مثل محل تولد شما یا محل زندگی شما در حال حاضر فاکتورهای جزئی و کم اهمیتی هستند که نمی توانند شادی و موفقیت شما را در حال حاضر معین کنند و نیز نمی توانند عاملی باشند برای تباه شدن آینده شما. بلکه افکار، عقاید، رفتارها و نگرش هایی که سال ها در اعماق ذهن شما پنهان شده اند در افکار خودآگاه امروز شما نقش پررنگی را بازی می کنند.

icon-08

? افکار شما می تواند با گام های بسیار قوی و محکم شما را به جاده موفقیت بکشاند و یا اینکه در جاده موفقیت شما موانعی را ایجاد کند و شما را از ادامه مسیر باز دارد.

? استفاده درست و موثر از پیام های سابلیمینال به ما اجازه می دهد که به ضمیر ناخودآگاه شما مستقیما دسترسی پیدا کنیم و تمام برنامه ریزی های منفی که طی سال ها در ذهن شما جای گرفته اند را از بین ببریم.

? این برنامه ریزی های منفی مانند، ترس، دودلی و بلاتکلیفی در زندگی شما بسیار آزار دهنده است و حتی ممکن است در طی سالیان جلوی استفاده کامل شما از پتانسیل ذاتی و توانایی های شما برای رسیدن به اهدافتان را گرفته باشد.

? باورهای منفی شما در مورد پول و ثروت می تواند عامل مخربی باشد که مانعی برا ثروتمند شدنتان باشد

? یا حتی باورهایی در مورد ازدواج و عدم اعتماد به نفس که می تواند شما را از لذت زندگی دور کند

 

امواج سابلیمینال چگونه کار می کنند؟

مطالعات در طی سال ها نشان داده است که برنامه ریزی ذهنی سابلیمینال می تواند رفتار شما را با سه روش کلیدی تغییر دهد:

✅ افکار سالم شما و خواسته های شما که در ضمیر ناخودآگاه تان به فراموشی سپرده شده اند را فعال کند.

✅ به ضمیر ناخودآگاه شما اطلاعات جدید، مفید و قابل استفاده برساند و باورهای جدیدی را ایجاد کند. و به این ترتیب زندگی جدیدی را تجربه کنید

✅  آگاهی شما را برای توجه گزینشی شما در انتخاب افکار در سطح ضمیر ناخودآگاه افزایش دهد.یعنی با آگاهی بیشتری می توانید افکار زیبا و بهتری را انتخاب کنید.

 

اکثرا شما میخواهید این تغییرات را ایجاد کنید ولی ضمیر ناخودآگاه  شما نمی تواند تمام این کارها را برای شما انجام دهد.

به خاطر بسپارید که پیام های سابلیمینال به طور مشخص برای این تنظیم شده اند که  رفتارهای خودآگاه شما را در یک فرآیند تقویتی مثبت هدف قرار دهند و به شما انگیزه بدهند تا ارزش ها و محرک هایی که در حال حاضر در شما وجود دارند را فعال کند. و به هرحال شما باید توانایی رسیدن به اهدافتان را حس کنید و از صمیم قلب خواستار ایجاد این تغییرات باشید.

 

برای وارد شدن به فروشگاه امواج مغزی سابلیمینال کلیک کنید

 

slide09

 

این مقاله را نیز مطالعه کنید :  نحوه استفاده از  امواج مغزی سابلیمینال

نویسنده و محقق : هدا مهدی زاده

 

ذهن و مغز

ماهیت ذهن و مغز هولوگرافیک

ماهیت ذهن و مغز هولوگرافیک

ماهیت واقعی ذهن چیست، و عملکرد اصلی مغز ما چیست؟

هدف از این مقاله این است که شواهدی ارائه دهیم که حاکی از آن هستند که شما مغزتان یا بدن مادی نیستید، و ماهیت ذهن، حافظه و مغز حقیقتا از آنچه که ما باورکرده ایم متفاوت هستند.

از دوران باستان، بشر همواره مجذوب ذهن بوده است، همین باعث شده که اندیشمندانی مانند بقراط و دکارت با حیرت روی ماهیت ذهن تفکر کنند. به دوران مدرن نیز نگاهی بیندازید و ببینید که چطور ذهن هنوز مورد احترام است. ما تعداد زیادی عقیده راسخ درباره ماهیت ذهن داریم، من معتقدم که ایگو-درک محدود ما از خود- و بنابراین ناآگاهی بشر، به طرز پیچیده ای با این عقاید گره خورده است.

اما واقعیت این است که ما تنها بخشی از توانایی ذهن را درک می کنیم، ما به ندرت درباره مغز و همچنین ماهیت ذهن می دانیم.

در این مقاله توضیح می دهیم که این ایده که مغز به همراه بافت ها و عصب ها که تا به حال به عنوان منبع افکار و هویت پنداشته می شده است، در واقع یک ابزار است، یک گیرنده شعور و هوش انسانی است، نه منبع آن؛ و ذهن انسان ریشه در مغز ندارد، همان طور که اینترنت ریشه در لپ تاپ و مودم شما ندارد.

“ذهن من فقط یک گیرنده است. در عالم هستی یک هسته وجود دارد که ما از او دانش، قدرت و الهام می گیریم. من به درون اسرار این هسته نفوذ نکرده ام، اما می دانم که وجود دارد.” نیکلا تسلا

انعکاس حافظه روی صفحه هوشیاری

 

ابتدا می خواهم کار یک جراح عصبی به نام ویلدر پنفیلد را تشریح کنم. در طول کار روی بیماران صرعی از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۷۰ او متوجه شد که “تحریک قشر مغز انسان با یک جریان الکتریکی خفیف گاهی اوقات خاطراتی خاص و گاهی نیز رویاهایی را زنده می کند. این کار در مورد کارکرد مغز، حافظه، ذهن و تعامل بین آنها بینش هایی برای او ایجاد کرد.

 

امواج ذهنی، هیپنوتیزم

امواج ذهنی، هیپنوتیزم

در طول یک جراحی مغز، او متوجه شد که با استفاده از یک الکترود که جریان الکتریکی خفیفی ایجاد می کرد، می تواند نواحی مغز را تحریک کند و نتایج خاص، قابل تکرار، انگیزه بخش و جالبی به دست بیاورد. در طول فرایند بیماران هوشیار نگه داشته شدند به طوری که دکترها در طول عمل مکالماتی با آنها انجام می دادند و در مورد ماهیت تجربیاتی که این جریان های الکتریکی ایجاد می کردند سریعا فیدبک دریافت می کردند.

در یک مورد او ناحیه ای از مغز مردی را تحریک کرد که باعث شد آن مرد نه تنها صدای نواخته شدن پیانو را بشنود، بلکه مردی را دید که در مقابل او نشسته و پیانو می نوازد. در یک مورد دیگر پسری اظهار داشت که مردی را دیده که روی صندلی نشسته و آواز می خواند، و مورد دیگر بیماری بود که صدای یک ارکستر کامل را شنیده بود. در هر یک از این موقعیت ها افراد شرکت کننده اشکالی گذرا از افراد یا صدای خفیف موسیقی را نمی شنیدند، بلکه تصویر را به صورت زنده می دیدند گویی واقعا درون اتاق وجود داشت.

در تمام موارد بیماران وقایعی را به خاطر می آوردند اما نه آنگونه که عموما یک خاطر را به یاد می آورید که شبیه یک تصویر ذهنی گذرا است، بلکه با جزئیات روشن به طوری که گویی در آن واقعه زندگی می کردند. برخی بیماران افرادی را در مقابلشان می دیدند و صدای آنها را می شنیدند، درست مانند اینکه آنها واقعا وجود داشتند.

دکتر پنفیلد این طور بیان می کند که به نظر می رسد ذهن می تواند یک حافظه یا رویا را روی صفحه هوشیاری منعکس کند. به علاوه او متوجه شد که وقتی مغز افراد را تحریک می کرد و آنها چیزهایی را به خاطر می آوردند، مثل یک تصویر، یک صدا یا یک احساس، آن خاطرات همواره با روندهای فکری همراه می شوند که در همان زمان وجود داشتند. بنابراین مغز داده های حسی را به صورت یک واحد کامل و یکپارچه ضبط می کند.

حافظه هولوگرافیک و ماهیت ذهن

دانشمندان شواهدی دارند که نشان می دهد تمام اطلاعات مستقیما در میدان اطراف ما یعنی تراکم انرژی زمان مکان کد می شوند. در آزمایش ویلدر پنفیلد به نظر می رسید که بیماران یک یادآوری کامل از اتفافات گذشته داشتند و در حالت بصری، یک تصویر سه بعدی یا خاطره هولوگرافیک را می دیدند.

این یک ادراک نرمال نیست.

چه می شود اگر تحریک مغز به خودی خود باعث شود که بیماران حافظه خود را درون میدان زمان مکان منعکس کنند؟ یا چه می شود اگر آن اطلاعات از قبل در یک وضعیت هولوگرافیک موجود باشند یعنی آن تصاویر، آن آهنگ ها و خاطرات درون میدان زمان مکان کد شده باشند، و احتمالا توسط خود مغز مستقیما درون میدان ثبت شده باشند، و تحریک به صورت تصادفی باعث شده باشد که آنها مستقیما خاطره را در میدان خودشان احساس کنند؟

این نه تنها احتمال وجود حافظه هولوگرافیک را در انسان ها نشان می دهد، بلکه یک درک متفاوت از خود حافظه است.

موضوع جالب دیگر این است که خاطراتی که زنده می شدند اغلب پیش پا افتاده و بی اهمیت بودند. یعنی مغز ما تمام جزئیات زندگی حتی اتفاقات معمولی را ثبت می کند، آنها برای ما قابل دسترسی هستند، البته باید بدانیم چطور به آنها دست پیدا کنیم یا چطور با قابلیت های کامل ذهنمان استفاده کنیم.

مغز حتی در حالت خفته هم خاطرات را ثبت می کند، یعنی وقتی بیماری در طول عمل جراحی در بیهوشی عمیق است، مجموعه ای گفتگوهای پزشکان و حتی برخی از جزئیات را نیز ثبت می کند. اما جالب است که بدانید “در بیهوشی عمیق، عملا هیچ امواج مغزی بالاتری وجود ندارد، یعنی برای کورتکس مغز غیر ممکن است که عمل پیچیده ای مانند به خاطر سپردن گفتگوی جراحان را انجام دهد.” این یکی ازدلایلی است که ویلدر پنفیلد بعد از ۴۰ سال تحقیق نتیجه گرفت که ذهن موجودیتی جدا از مغز است، و برای کارکرد به مغز متکی نیست.

 

چه کسی باعث حرکت می شود؟

جهان هولوگرافیک

 

در آزمایش دیگری که توسط ویلدر پنفیلد انجام شد او کورتکس حرکتی مغز بیماران را تحریک کرد که باعث شد بیمار دستش را بالا بیاورد. اگر از بیمار سوال می کردند که خودت دستت را حرکت دادی، جواب می داد، نه من حرکت ندادم. اما وقتی پنفیلد از او خواست که دستش را حرکت دهد، بیمار توانست این کار را انجام دهد و سپس گفت، “حالا من خودم دستم را حرکت دادم.” این “من” کیست که حرکت را انجام می دهد؟ چرا وقتی که بدن خود به خود حرکت می کند این “من” فعال نمی شود؟!

اگر مغز ما منبع “آنچه که هستیم” باشد، آنگاه هر تحریکی در آن که باعث حرکت شود باید این درک را به ما بدهد که این خود ما هستیم که این حرکت را ایجاد کردیم. این مورد به همراه چندین مورد دیگر، نشان دهنده این هستند که مغز ما “آنچه که هستیم” نیست، و مغز و بدن تنها به صورتی مصنوعی به “آنچه که هستیم” مرتبط هستند، و مغز قطعا منبع “آنچه که هستیم” نیست.

به نظر می رسد بافت مغز اختیاری است

حذف یک نیمکره. در مورد مفهوم هولوگرافیک مغز، و اینکه مغز تنهای ثبت کننده تجربیات بوده و نه منبع ذهن شواهدی وجود دارد که در مطالعاتی که در دانشگاه جونز هاپکین انجام شده یافت می شود. در این تحقیقات روی کودکانی که مغزشان آسیب دیده بود کار کردند. آنها متوجه شدند که با حذف نیمکره معیوب می تواند سطح هوش و هماهنگی فیزیکی را بهبود بخشید. در واقع آنها قسمت معیوب مغز کودکان را حذف می کردند.

بر اساس دانسته های ما این کار می تواند باعث آسیب جدی شود. اگر خاطرات در ذهن ذخیره می شدند، آنگاه بعد از این عمل کودکان باید آن خاطراتی که مربوط به قسمت حذف شده مغز بود را از دست می دادند. اما با این حال نتایج حیرت انگیز و بر خلاف دانسته های قبلی بود.

دکتر آیلین پی جی روی ۵۴ کودکی که تحت عمل قرار گرفته بودند تحقیق کرد و به خاطر “بازیابی حافظه، و بازیابی شخصیت و احساس شوخ طبعی کودک” متعجب شد. یک تحقیق جدید تر نیز روی ۱۱۱ کودک که عمل کرده بودند انجام شد و از این ۱۱۱ کودک ۸۶% بدون بیماری بودند و دیگر به دارو نیاز نداشتند.

بیماری هیدروسفالوس:

هیدروسفالوس به خاطر این مشکل است که سیال مهره ای مخ، نرمچه های مغز را احاطه کند، از آنجایی که جریان این سیال محدود می شود فشار در جمجمه بیشتر می شود و اغلب باعث فشردگی بافت مغز می شود. گاهی این فشردگی تا حدی زیاد می شود که تنها بخش کوچکی از بافت مغز به جا می ماند. نتیجه جالبی که به دست آمد این بود حدود ۴۰ درصد از بیمارانی که تنها ۵ درصد از بافت مغزشان باقی مانده بود آی کیو بالاتر از ۱۰۰ داشتند. با وجود از دست رفتن قسمت عظیمی از مغز، این مسئله چطور امکان پذیر است؟

توضیح منطقی برای این امر وجود ندارد، تنها واضح است که ما از ماهیت واقعی ذهن، یا مغز اطلاعات خیلی کمی داریم. هر دوی این مثال ها باز هم نشان می دهند که ذهن مستقل از مغز است.

 

مهدی عابدینی ، میلاد پاکار

امواج مغزی ، هیپنوتیزم

تاثیر تفکر عمیق روی تغییرات مولکولی خاص در ژن ها

تاثیر تفکر عمیق روی تغییرات مولکولی خاص در ژن ها

 

بر اساس رشد شواهدی که اظهار می کنند آموزش ذهن یا القای حالات آگاهی خاص می توانند تاثیرات سلامتی سودمند داشته باشند، دانشمندان در جستجو هستند تا درک کنند چطور این تمرینات دارای تاثیرات فیزیکی روی بدن هستند. یک مطالعه جدید که توسط محققان اسپانیا و فرانسه انجام شد اولین شواهد تغییرات مولکولی خاص در بدن را بعد از یک دوره تمرینات ذهنی عمیق نشان می دهد.

این تحقیق تاثیر یک روز تمرین ذهنی عمیق را روی یک گروه از مراقبه کنندگان با تجربه، در مقایسه با گروهی از سوژه های آموزش ندیده که مشغول فعالیت های غیر مراقبه ای شدند بررسی کرد. بعد از هشت ساعت تمرین ذهنی، مراقبه کنندگان تفاوت های مولوکولی و ژنتیکی نشان دادند، مثل تغییر سطح سیستم تنظیم کننده ژن و کاهش سطح ژن های مربوط به التهاب، که این با بهبودی فیزیکی سریعتر در هنگام شرایط استرس زا همراه بود. این اولین مقاله ای بود که تغییرات سریع حالات ژن ها را در سوژه هایی که تمرینات مراقبه ذهنی داشتند نشان می داد. جالب تر این است که، این تغییرات در ژن هایی رخ دادند که هدف اصلی داروهای ضد التهاب و درد هستند.

در مطالعات بالینی نشان داده شده است که تمرینات مبتنی بر تفکر عمیق روی اختلالات التهابی  تاثیر دارند، و توسط موسسه قلب آمریکا به عنوان یک روش پیشگیری مورد تایید قرار گرفته اند.

فعالیت ژن می تواند بر اساس ادراک تغییر کند

 

بر اساس بیانیه دکتر بروس لیپتون، فعالیت ژن می تواند به صورت روزانه تغییر کند. اگر ادراک ذهنی شما در شیمی بدن شما منعکس شود، و اگر سیستم عصبی محیط اطراف را بررسی و تعبیر می کند، و سپس وضعیت شیمیایی خون را کنترل می کند، پس شما قطعا می توانید سرنوشت سلول های خود را با تغییر افکارتان تغییر دهید.

در واقع تحقیق دکتر لیپتون نشان می دهد که با تغییر ادراک، ذهن شما می تواند فعالیت ژن های شما را تغییر دهد و بیش از سی هزار تغییر در فرآورده های هر ژن ایجاد کند. جزئیات بیشتری که او بیان می کند به این صورت است که برنامه های ژن در هسته سلول قرار دارند، و شما می توانید این برنامه های ژنتیکی را با تغییر وضعیت شیمیایی خون بازنویسی کنید.

 

کروموزوم

 

امواج مغزی ، هیپنوتیزم

به عبارت ساده تر، این یعنی اگر می خواهیم سرطان را شفا دهیم، نیاز داریم نوع تفکرمان را تغییر دهیم.

“کار مغز این است که بین باورهای ما و واقعیتی که تجربه می کنیم پیوستگی ایجاد کند.”

 

“یعنی ذهن شما بیولوژی و رفتار بدن شما را تنظیم خواهد کرد تا با باورهای شما منطبق باشند. اگر به شما گفته شده باشد که در عرض شش ماه خواهید مرد و ذهن این را باور کند، احتمالا شش ماه دیگر خواهید مرد. یه این اثر نوسبو (nocebo) گفته می شود، نتیجه یک فکر منفی، که متضاد تاثیر پلاسبو است، که شفا بخشی با واسطه یک فکر مثبت انجام می شود.”

این اتفاق به یک سیستم سه گانه اشاره می کند: یک بخش از شما قسم می خورد که نمی خواهد بمیرد (ضمیر خودآگاه)، که مغلوب بخشی می شود که باور کرده شما خواهید مرد (پیش بینی دکتر که به واسطه ضمیر ناخودآگاه انجام می شود)، که یک واکنش شیمیایی القا می کند (که به واسطه شیمی مغز انجام می شود) تا تضمین کند بدن مطابق با باورهای غالب پیش برود. (عصب شناسان معتقدند ۹۵ درصد زندگی ما توسط ناخودآگاه کنترل می شود)

آن بخشی از ما که دوست ندارد بمیرد چه می شود (ضمیر خودآگاه)؟ آیا او روی شیمی مغز تاثیر نمی گذارد؟ بستگی دارد که ضمیر ناخودآگاه که حاوی عمیق ­ترین باورهای ماست چطور برنامه ریزی شده باشد. این باورهای ماست که در نهایت برگ برنده را رقم می زند.

انسان ها این طور برنامه ریزی شده اند که باور کنند قربانی هستند و هیچ کنترلی ندارند. ما از همان ابتدا توسط عقاید پدر و مادرمان برنامه ریزی می شویم. بنابراین، برای مثال، وقتی بیمار می شویم، والدینمان به ما می گویند که باید به دکتر مراجعه کنیم زیرا او مقامی است که به سلامتی رسیدگی می کند. همه ما از کودکی این پیام را دریافت می کنیم که دکترها مسئول سلامتی هستند و ما قربانی نیروهای جسمی هستیم که فراتر از توانایی کنترل ما هستند. یک اتفاق جالب این است که مردم اغلب در راه دکتر حالشان بهتر می شود! این زمانی است که توانایی ذهنی ما برای شفای خودمان بیدار می شود، یک مثال دیگر از تاثیر پلاسبو!

 

 

باورهای ناخودآگاه اهمیت بسزایی دارند

 

بسیاری از کسانی که تفکر مثبت دارند می دانند که فکر کردن به چیزهای خوب، و ساعت ها تکرار عبارات تاکیدی، همواره نتایجی که کتاب های مثبت اندیشی وعده می دهند را به همراه ندارد. زیرا تفکر مثبت از ضمیر خودآگاه می آید، در حالیکه افکار منفی متناقض همواره در ضمیر ناخودآگاه قدرتمندتر برنامه ریزی می شوند.

مشکل اصلی این است که مردم از باورها و رفتارهای خودآگاهشان مطلع هستند، اما از رفتارها و باورهای ناخودآگاهشان مطلع نیستند. بیشتر افراد حتی تایید نمی کنند که ضمیر ناخودآگاهی هم در کار است، و حقیقت این است که ضمیر ناخودآگاه میلیون ها برابر قدرتمندتر از ضمیر خودآگاه است و ما ۹۵ تا ۹۹ درصد از زندگی خود را بر اساس برنامه های ضمیر ناخودآگاه جلو می بریم.

باورهای ناخودآگاه شما با موافق و یا برعلیه شما کار می کنند، اما حقیقت این است که شما زندگی خود را کنترل نمی کنید، زیرا ضمیر ناخودآگاه شما بر کنترل خودآگاه شما تسلط دارد. بنابراین وقتی تلاش می کنید که از سطح خودآگاه با تکرار عبارات تاکیدی و گفتن من سالم هستم، شفا بخشی را ایجاد کنید، احتمالا یک برنامه ناخودآگاهی پنهان وجود دارد که کار را خراب می کند.

قدرت ضمیر ناخودآگاه به ویژه در افرادی که چند شخصیتی هستند بارز است. فرد ممکن است در ذهنیت یک شخصیت نسبت به توت فرنگی آلرژی داشته باشد، اما در تجربه ذهنیت شخصیت دوم، بدون عوارض توت فرنگی بخورد.

علم جدید در اپیژنتیک وعده می دهد که هر شخص روی کره زمین این فرصت را دارد که خود واقعی اش باشد، قدرت غیر قابل تصور و توانایی عملکردهایی مانند شفای بدن و فرهنگ و زندگی در آسایش را پیدا کند.

مهدی عابدینی ، میلاد پاکار

 

www.asrarzehn.ir
فايلهاي خود هيپنوتيزم
امواج مغزی

امواج مغزی

امواج مغزی بینورال چگونه روی مغز اثر می‌گذارند؟

احساس شنیدن امواج شنیداری بینورال زمانی رخ می‌دهد که دو صدای با فرکانس نزدیک از طریق هدفون‌های استریو یا بلندگوهای استریو به مغز برسد.

مغز در داخل خودش این دو سیگنال را یکپارچه می‌کند و از دل آن‌ها یک سیگنال سوم به اسم موج بینورال می‌سازد. دقت کنید که‌موج بینورال را خود مغز می‌سازد.

این موج در بخش ورودی سیستم شنوایی انسان توسط سیستم عصبی شناسایی و شنیده می‌شود و در کل مغز توزیع‌شده و تولید امواج مغزی را دستخوش تغییر می‌سازد و متعاقب آن احساس و توانمندی‌های روانی و جسمی و ذهنی انسان نیز متحول می‌شود.

 الگوهای امواج مغزی:

چگونگی تأثیر اصوات هماهنگ‌کننده مغزی

الکترا آنسفالوگراف دستگاهی است که فعالیت الکتریکی مغز را نشان می‌دهد. آزمایشگاه‌های متعددی درسراسرجهان با این وسیله مطالعات و تجربیات زیادی برای درک بهتر ۴ الگوی اصلی امواج مغزی (بتا، آلفا، تتا، دلتا) انجام داده‌اند.

هر فرکانس دارای ویژگی مشخصی است و حالت مشخصی از آگاهی را ایجاد می‌کند. امواج بتا (۱۴ سیکل در ثانیه و بالاتر) نشان‌دهنده وضعیت بیماری عادی و هنگامی‌که توجه فرد جهان خارج است. امواج آلفا (۱۳- ۸ سیکل در ثانیه) در زمان خیال‌پردازی مدیتیشن سبک هنگامی‌که چشم‌ها بسته هستند. امواج تتا (۷-۴ سیکل در ثانیه) در هنگام خواب و مدیتیشن عمیق و امواج دلتا (۳- ۵/۰ سیکل در ثانیه) در هنگام خواب عمیق و مدیتیشن‌های بسیار عمیق رخ می‌دهد.

مطالعات انجام‌شده نشان‌دهنده آن است که ارتعاشات ناشی از اصوات ریتمیک تأثیر عمیقی روی فعالیت مغزی دارند. شمنها از اصوات ریتمیک متناوب تولیدشده توسط طبل برای انتقال آگاهی و سفرهای خارج از کالبد به جهان‌های درون استفاده می‌کنند. در بین راهبان تبتی با استفاده از مان ترهای ریتمیک و یکنواخت برای ورود به وضعیت‌های مدیتیشن عمیق استفاده اثرات مشابهی در شنوندگان این مان ترها نیز مشاهده‌شده است. ریتم‌های ملایم و ضربان دار نیز به طریق متشابهی عمل می‌کنند. در صورت اینکه موردنظر توسط کامپیوتر تولید می‌شود بسیار دقیق و یکنواخت بوده و می‌توانند برای ایجاد حالت‌های مطلوب مغزی استفاده شود. این حالت بسیار شبیه تنظیم کردن یک رادیو روی ایستگاه مشخصی است.

با فنّاوری اصوات هماهنگ‌کنندهٔ مغزی می‌توانیم آگاهی خود را روی دامنهٔ وسیع‌تری از وضعیت‌های مغزی تنظیم کنیم: هوشیاری، تمرکز، توجه، ریلکسی شن، تجسم، خلاقیت الهام، حافظه، مدیتیشن خواب عمیق، و جدایی آگاهی. مانند امواج صوتی، مغز و ارتعاشات مخصوص به خود را داشته و از آن‌ها جهت ارتباط با قسمت‌های دیگر بافت عصبی و بخش‌های مختلف بدن استفاده می‌کند.

دستگاه EEG با اندازه‌گیری پالس‌های حاصله نورون‌ها که برحسب سیکل در ثانیه بیان می‌شود امواج مختلف مغزی را تشخیص می‌دهد همان‌طور که ذکر شد امواج بتا در حدفاصل ۴۰-۱۳ قرار داشته و با تمرکز بالا و هوشیاری توسعه‌یافته مرتبط است. برخی از دانشمندان عقیده دارند که فرکانس بتای ۴۰ هرتز کلید ادراک است.

امواج آلفا در حدود ۱۲-۷ قرارگرفته ریلکسی شن عمیق مرتبط است ولی نه یک مدیتیشن کامل، در آلفا ما شروع به دستیابی به ثروت عظیم خلاقیت می‌کنیم که درست در زیر سطح هوشیاری آگاه ما قرارگرفته است آلفا در حقیقت دروازه ورود وضعیت‌های عمیق‌تر آگاهی است. همچنین آلفا محل فرکانسی است که به‌عنوان فرکانس روز نانس میدان الکترومغناطیسی زمین شناخته می‌شود.

تتا در حدفاصل ۴-۷ هرتز قرار داشته و ناحیهٔ شگفت‌آوری که می‌توانیم آن را مورد مکاشفه قرار دهیم تتا به‌عنوان وضعیت سایهٔ روشن آگاهی نیز شناخته می‌شود به‌طورمعمول ما به‌صورت خیلی گذرا در هنگام بر خواستن از خواب (دلتای عمیق) و یا هنگام فرورفتن در آن را تجربه می‌کنیم. در رؤیاهای، تصویر زنده لحظه‌ای در مقابل چشم ذهنی در وضعیت تتا رخ می‌دهند و در این حالت ما مستعد دریافت اطلاعاتی ماورای وضعیت عادی آگاهی‌مان هستیم. همچنین تتا دروازه‌ای برای یادگیری و حافظه شناخته‌شده است. مدیتیشن تتا باعث افزایش خلاقیت، تقویت قدرت یادگیری، کاهش استرس و بیدار شدن قدرت اشراق و توانائی‌های دیگری درزمینهٔ ادراک فراحسی می‌شود.

امواج دلتا در حدود ۴-۰ هرتز قرار می‌گیرند. دلتا با خواب عمیق مرتبط است. علاوه بر این، فرکانس‌های خاصی در محدوده دلتا باعث ترشح هورمون رشد که در بهبود بیماری‌ها و ترمیم بافت‌ها مؤثر است می‌شوند. این امر توضیح‌دهنده ضرورت یک خواب آسوده و عمیق در فرآیند بهبود امراض است.

ریتم و هماهنگی:

ماهیت هستی ریتم است. هر چیزی در حال حرکت به‌سوی ریتم اصلی خود است. از مدارهای گردشی الکترون و پروتون گرفته تا مدارهای عظیم سیارات. ستارگان و کهکشان‌ها، ریتم در موجودات زنده با وضوح بیشتری مشاهده می‌شود. از ضربان مداوم قلبی تا سیکل‌های تنفسی. حدود فرکانس شنوایی انسان ۲۰۰۰۰- ۲۰ هرتز است. ما فرکانس‌های خیلی پایین را نمی‌توانیم بشنویم اما می‌توانیم آن‌ها را به‌عنوان یک فرآیند درک کنیم. هماهنگ کردن به معنای این است که ارتعاشات یک شئ می‌تواند باعث ایجاد نوساناتی با فرکانس یکسان در یک شئ دیگر شود. ریتم‌های خارجی می‌توانند یک تأثیر مستقیم بر روی فرآیندهای فیزیولوژیک و سایکولوژیک شنونده داشته باشد. ثابت‌شده است ریتم‌های کمتر از ۷۰- ۴۸ سیکل در ثانیه با تغییر الگوهای امواج مغزی باعث کاهش ضربان قلب و تعداد تنفس می‌شوند

نویسنده و محقق : علیرضا همتی

www.asrarzehn.ir
فرکانس‌ تداخل دوگوش

فرکانس‌های تداخل دوگوشی و امواج فرا مغزی

www.asrarzehn.ir

www.asrarzehn.ir

این‌طور به نظر می‌رسد که رسیدن به وضعیت‌های فوق عادی، ادراک فراحسی و توانائی‌های فراروانی نیازمند تمرینات منظم و مداوم، تکنیک‌های باستانی نظیر مدیتیشن، مانترا، یوگا، اشکال مدرن شده آموزش‌های اسراری مانند ریلکسیشن عضلانی پیش‌رونده، خود هیپنوتیزم و بیوفیدیک می‌باشد.

اما مشکل اصلی آن است که برای رسیدن به نتایج دلخواه با استفاده از این روش‌ها نیاز به زمان طولانی و نظم و پشتکار زیاد می‌باشد. اما در حال حاضر راه آسان‌تری نیز وجود دارد.

تکنولوژی جدیدی که می‌تواند ما را مستقیماً ً به وضعیت‌های سودمند مدیتیشن و ادراک توسعه‌یافته هدایت کند – جایی که می‌توان از قدرت پیوند ذهن و بدن سکوی پرتابی ساخت برای رسیدن به حداکثر کار آیی ذهنی و بدنی.این روش جدید از امواج صوتی برای انتقال شنونده به فرکانس‌های برتر آگاهی استفاده می‌کند.

وضعیت‌هایی از آگاهی که تحولات عمیقی در آن رخ می‌دهد. هنگامی‌که سیکل‌های صوتی خالص و دقیق با فرکانس‌های متفاوت از طریق یک هدفون استریو به مغز می‌رسد دو نیمکره مغزی در هماهنگی با یکدیگر عمل می‌کنند و در حقیقت سیگنال‌های صوتی خارجی شنیده نمی‌شود و آنچه توسط مغز درک می‌گردد یک سیگنال سوم مجازی به نام فرکانس تداخل دوگوشی است. سلول‌های مغزی در پاسخ به فرکانس تداخلی دوگوشی در هماهنگی کامل با یکدیگر مرتعش می‌شوند. اصوات هماهنگ‌کننده مغزی بدون تلاش زیاد، فعالیت مغز را به‌سوی الگوهای بسیار ویژه، سازمان‌یافته و منسجمی هدایت می‌کنند. این امر باعث دسترسی به وضعیت‌های جالب‌توجه آگاهی توسعه‌یافته می‌شود.

هنگامی‌که سیگنال با فرکانس ۱۰۰ سیکل در ثانیه به داخل یک گوش و فرکانس ۱۱۰ به‌طور همزمان به گوش دیگر وارد می‌شود. فرکانس تداخل دوگوشی که توسط مغز درک می‌گردد تفاضل دو فرکانس مذکور یعنی ۱۰ سیکل در ثانیه خواهد بود. شما بجای شنیدن دو فرکانس متفاوت، درواقع صوت ریتمیک و آرام بخشی را خواهید شنید که فرکانس آن ۱۰ سیکل در ثانیه می‌باشد. این فرکانس در محدوده ریلکس کننده امواج مغزی آلفا قرار دارد.

علاوه بر هدایت فعالیت مغز به‌طرف وضعیت‌های کاملاً اختصاصی نظیر بتا (تمرکز و ادراک) و آلفا (ریلکسی شن و تجسم) تتا (مدیتیشن، یادگیری و حافظه) و دلتا (خواب و شفا). آهنگ ریتمیک فرکانس‌های تداخل دوگوشی باعث ایجاد تعادل در نیمکره‌های راست و چپ مغز شده و وضعیت جالب‌توجهی به نام هماهنگی نیمکره‌ها می‌شود. معلوم شده است که پدیده مذکور توأم با افزایش خلاقیت، سرخوشی، افزایش تمرکز، آرامش عمیق و افزایش توانایی‌های یادگیری می‌باشد. با تکنیک‌های پیچیده‌ای فرکانس‌های تداخل دوگوشی به‌صورت چندلایه در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. این فرکانس‌های چندلایه باعث فعال شدن گروه‌های مختلف سلول‌های مغزی با فرکانس‌های متفاوت می‌شوند.

فرکانس‌های تداخل دوگوشی چگونه سطح آگاهی را تغییر می‌دهند:

 

امواج مغزی

فرکانس‌های تداخل دوگوشی از طریق سیستم شبکه‌ای فعال‌کننده مغز بر روی آگاهی اثر می‌کند. این سیستم مسئول کنترل بیداری، توجه و هوشیاری می‌باشد. تفسیر، پاسخ و واکنش نسبت به اطلاعات دریافتی توسط سیستم شبکه‌ای مغز و تحریک تالاموس و قشر مغز توسط آن اداره می‌شود.

همچنین سیستم شبکه‌ای فعال‌کننده مغزی مسئول کنترل توجه و میزان هوشیاری هست. گوش دادن به فرکانس‌های تداخل دوگوشی باعث ارائه اطلاعات به سیستم شبکه‌ای فعال‌کننده مغزی می‌شود. این امر به دلیل پذیرفتن فرکانس‌های منحصربه‌فرد دوگوشی موجی شکل به‌عنوان الگوهای امواج مغزی توسط این سیستم می‌باشد.

این اطلاعات شامل کاراکتر، کیفیت و دیگر ویژگی‌های حالتی از آگاهی که فرکانس‌های دوگوشی ارائه می‌کنند می‌باشد درصورتی‌که تحریکات داخلی بدن، احساسات، روحیات، عقاید و تحریکات حسی خارجی در تعارض با این اطلاعات نباشد سیستم شبکه‌ای فعال‌کننده مغزی وضعیت‌آگاهی را در تطابق با تحریک فرکانس‌های دوگوشی تغییر خواهد داد. این امر در حقیقت ناشی از کارکرد طبیعی مغز در حفظ هموستاز (تعادل داخلی) می‌باشد.

مغز به‌صورت خودکار و فعالانه کلیه کارکردهای بدن را برای حفظ هموستاز تنظیم می‌کند. در طی یک فعالیت طبیعی و مداوم در جهت حفظ هموستاز، سیستم شبکه‌ای به‌صورت فعالانه نسخه‌برداری قشر مغز از امواج مغزی جاری را زیر نظر داشته و تداوم می‌بخشد (مگر اینکه دلیل دیگری برای ایجاد تطابق با اطلاعات جدید ناشی از منابع داخلی و یا تحریکات حسی خارجی وجود داشته باشد.) به‌هرحال به دلیل وجود ویژگی‌های مشابه با امواج مغزی طبیعی و تداوم فرکانس‌های صوتی تداخل دوگوشی، سیستم شبکه‌ای باعث شروع نسخه‌برداری قشر مغز از تحریکات فرکانس‌های دوگوشی می‌شود. با این باور که این فرکانس‌ها در حقیقت امواج جاری مغزی می‌باشد. باگذشت زمان سیستم شبکه‌ای محیط داخلی و خارجی بدن و وضعیت‌آگاهی را به‌منظور تعیین لحظه‌به‌لحظه تناسب آن برای مقابله با شرایط موجود بررسی می‌کند. تا زمانی که تعارض وجود نداشته باشد سیستم شبکه‌ای به‌طور طبیعی به تنظیم کاراکتر، کیفیت و ویژگی‌های آگاهی با اطلاعات حاصله از الگوهای مشابه با امواج مغزی اصوات هماهنگ‌کننده مغزی ادامه خواهد داد.

اصوات هماهنگ‌کننده مغزی

اصوات هماهنگ‌کننده مغزی موسیقی نیستند. لذا گوش دادن انفعالی و عدم فراهم کردن شرایط موردنیاز نتایج مطلوبی را به دنبال نخواهد داشت، علاوه بر این مانند هر تمرین ذهنی دیگری تداوم، نظم و پشتکار متضمن حصول نتایج دلخواه خواهد بود

از آنجائی که فرکانس‌های تداخل دوگوشی بر اساس این واقعیت که هر یک از گوش‌ها فرکانس متفاوتی را می‌شنود، لذا استفاده از هدفون استریو ضروری بوده و در صورت عدم دسترسی به هدفون و یا عدم احساس راحتی با آن با ایجاد فاصله مناسب بین دو بلندگو بطوریکه سر بین آن دو قرار گیرد، می‌توان از آن استفاده کرد

ولوم صدا را طوری تنظیم کنید که کاملاً احساس راحتی نمایید و بلندی صدا موجب حواس‌پرتی شما نشود. توجه داشته باشید که ولوم در کمترین مقدار خود می‌تواند تنظیم شود بطوریکه صدا به‌سختی شنیده شود ولی درعین‌حال ۱۰۰% مؤثر واقع گردد.

در مدت‌زمان گوش دادن به اصوات هماهنگ‌کننده مغزی، اتاق را نیمه‌تاریک کنید (به غیر صوت مربوط به مطالعه) و ترتیبی دهید که کسی مزاحمتان نشود، تلفن را قطع کرده و در وضعیت درازکش قرار بگیرید ولی مراقب باشید که به خواب نروید. در صورت آشنایی با صورت‌های نشستن مدیتیشن، آن‌ها را نیز می‌توان امتحان کنید

برخی از اصوات هماهنگ‌کننده مغزی در حالت نشسته و عادی نیز می‌توانند مورداستفاده قرار بگیرد مانند صوت مربوط به افزایش قدرت یادگیری که در هنگام مطالعه گوش‌داده می‌شود

مدت‌زمان مناسب برای انجام تمرین روزانه حدود ۳۰-۲۰ دقیقه و برخی امواج تا یک ساعت می‌باشد.

به‌طور خلاصه: در زمان گوش دادن به اصوات هماهنگ‌کننده مغزی بدون کنجکاوی صرفاً گوش دهید و سعی نکنید آن‌ها را تجزیه‌وتحلیل نمایید. ازنظر بدنی ریلکس ازنظر هیجانی آزاد و ازنظر ذهنی آرام باشید. محیط نیمه‌تاریک بدون سروصدا و دارای درجه حرارت مناسب باشد. وضعیت درازکش، دست‌ها در طرفین، زیر سر زیاد بلند نباشد، لباس‌ها راحت و گشاد، چشم‌ها بسته، تنفس آهسته و عمیق باشد.

نویسنده و محقق : علی رضا همتی

امواج مغزی-خود هیپنوتیزم
سیگنال های مغزی

سیگنال های مغزی

فواید استفاده از اموج مغزی

کمک به مدیتیشن:

اصولاً مدیتیشن به مفهوم یادگیری قرار دهی خود در یک وضعیت خاص ذهنی است. در حالت سنتی، رسیدن به این سطح از توانایی چندین سال طول می‌کشد و بایستی با فن‌های متعددی آشنا شد. اما حال به کمک جادوی امواج مغزی دوگوشی، می‌توان بدون هیچ آموزش خاص یا انجام ریاضت‌های سخت و طاقت‌فرسا همان کار را انجام داد! فرکانس‌های مغزی در حالت مدیتیشن بین ۸ تا ۱۳ هرتز می‌باشند. وقتی یک وضعیت مشخص امواج مغزی در مدت‌زمانی مرتباً تجربه و تمرین گردد، آنگاه مغز تغییر وضعیت را “فرامی‌گیرد” و این تغییر وضعیت به گونه خودآگاه نیز ممکن می‌گردد.

 کاهش زمان یادگیری:

مشاهده‌شده است که مرحله تتا(۴-۷ هرتز) قابلیت‌های یادگیری را افزایش می‌دهند. در حقیقت، بچه‌ها زمان بیشتری را نسبت به بزرگ‌سالان در مرحله تتا می‌گذرانند، که احتمالاً دلیلی بر یادگیری سریع‌تر آن‌ها نسبت به بزرگ‌سالان می‌باشد. فرکانس‌های آلفا نیز برای اهداف یادگیری مفید می باشند و شما می‌توانید در طول زمان پخش امواج آلفا نوارهای یادگیری زبان یا یادگیری موارد دیگر را پخش نموده و به گونه ناخودآگاه آن‌ها را فراگیرید

کاهش زمان خواب لازم:

کافی است اشاره‌کنیم که برای بسیاری از مردم نیم ساعت بودن در مرحله تتا برابر با بیش از ۴ ساعت خواب می‌باشد. وقتی این نکته را بدانیم دیگر برایمان عجیب نیست که برخی یوگیست ها خواب بسیار کمی دارند، همه می‌توانیم به این حالت دست پیدا کنیم.

بیماری‌های روحی:

برای درمان بیماری‌هایی از قبیل افسردگی، عدم اعتمادبه‌نفس، حواس‌پرتی و اعتیاد به الکل و مشروب و … امواج مغزی دوگوشی معجزه می کت‌اند. همچنین در درمان بیماری‌های جسمی نظیر میگرن و سایر سردردها بسیار مفید واقع خواهند شد.

نویسنده و محقق : علیرضا همتی