نوشته‌ها

امواج مغزی ، هیپنوتیزم

تاثیر تفکر عمیق روی تغییرات مولکولی خاص در ژن ها

تاثیر تفکر عمیق روی تغییرات مولکولی خاص در ژن ها

 

بر اساس رشد شواهدی که اظهار می کنند آموزش ذهن یا القای حالات آگاهی خاص می توانند تاثیرات سلامتی سودمند داشته باشند، دانشمندان در جستجو هستند تا درک کنند چطور این تمرینات دارای تاثیرات فیزیکی روی بدن هستند. یک مطالعه جدید که توسط محققان اسپانیا و فرانسه انجام شد اولین شواهد تغییرات مولکولی خاص در بدن را بعد از یک دوره تمرینات ذهنی عمیق نشان می دهد.

این تحقیق تاثیر یک روز تمرین ذهنی عمیق را روی یک گروه از مراقبه کنندگان با تجربه، در مقایسه با گروهی از سوژه های آموزش ندیده که مشغول فعالیت های غیر مراقبه ای شدند بررسی کرد. بعد از هشت ساعت تمرین ذهنی، مراقبه کنندگان تفاوت های مولوکولی و ژنتیکی نشان دادند، مثل تغییر سطح سیستم تنظیم کننده ژن و کاهش سطح ژن های مربوط به التهاب، که این با بهبودی فیزیکی سریعتر در هنگام شرایط استرس زا همراه بود. این اولین مقاله ای بود که تغییرات سریع حالات ژن ها را در سوژه هایی که تمرینات مراقبه ذهنی داشتند نشان می داد. جالب تر این است که، این تغییرات در ژن هایی رخ دادند که هدف اصلی داروهای ضد التهاب و درد هستند.

در مطالعات بالینی نشان داده شده است که تمرینات مبتنی بر تفکر عمیق روی اختلالات التهابی  تاثیر دارند، و توسط موسسه قلب آمریکا به عنوان یک روش پیشگیری مورد تایید قرار گرفته اند.

فعالیت ژن می تواند بر اساس ادراک تغییر کند

 

بر اساس بیانیه دکتر بروس لیپتون، فعالیت ژن می تواند به صورت روزانه تغییر کند. اگر ادراک ذهنی شما در شیمی بدن شما منعکس شود، و اگر سیستم عصبی محیط اطراف را بررسی و تعبیر می کند، و سپس وضعیت شیمیایی خون را کنترل می کند، پس شما قطعا می توانید سرنوشت سلول های خود را با تغییر افکارتان تغییر دهید.

در واقع تحقیق دکتر لیپتون نشان می دهد که با تغییر ادراک، ذهن شما می تواند فعالیت ژن های شما را تغییر دهد و بیش از سی هزار تغییر در فرآورده های هر ژن ایجاد کند. جزئیات بیشتری که او بیان می کند به این صورت است که برنامه های ژن در هسته سلول قرار دارند، و شما می توانید این برنامه های ژنتیکی را با تغییر وضعیت شیمیایی خون بازنویسی کنید.

 

کروموزوم

 

امواج مغزی ، هیپنوتیزم

به عبارت ساده تر، این یعنی اگر می خواهیم سرطان را شفا دهیم، نیاز داریم نوع تفکرمان را تغییر دهیم.

“کار مغز این است که بین باورهای ما و واقعیتی که تجربه می کنیم پیوستگی ایجاد کند.”

 

“یعنی ذهن شما بیولوژی و رفتار بدن شما را تنظیم خواهد کرد تا با باورهای شما منطبق باشند. اگر به شما گفته شده باشد که در عرض شش ماه خواهید مرد و ذهن این را باور کند، احتمالا شش ماه دیگر خواهید مرد. یه این اثر نوسبو (nocebo) گفته می شود، نتیجه یک فکر منفی، که متضاد تاثیر پلاسبو است، که شفا بخشی با واسطه یک فکر مثبت انجام می شود.”

این اتفاق به یک سیستم سه گانه اشاره می کند: یک بخش از شما قسم می خورد که نمی خواهد بمیرد (ضمیر خودآگاه)، که مغلوب بخشی می شود که باور کرده شما خواهید مرد (پیش بینی دکتر که به واسطه ضمیر ناخودآگاه انجام می شود)، که یک واکنش شیمیایی القا می کند (که به واسطه شیمی مغز انجام می شود) تا تضمین کند بدن مطابق با باورهای غالب پیش برود. (عصب شناسان معتقدند ۹۵ درصد زندگی ما توسط ناخودآگاه کنترل می شود)

آن بخشی از ما که دوست ندارد بمیرد چه می شود (ضمیر خودآگاه)؟ آیا او روی شیمی مغز تاثیر نمی گذارد؟ بستگی دارد که ضمیر ناخودآگاه که حاوی عمیق ­ترین باورهای ماست چطور برنامه ریزی شده باشد. این باورهای ماست که در نهایت برگ برنده را رقم می زند.

انسان ها این طور برنامه ریزی شده اند که باور کنند قربانی هستند و هیچ کنترلی ندارند. ما از همان ابتدا توسط عقاید پدر و مادرمان برنامه ریزی می شویم. بنابراین، برای مثال، وقتی بیمار می شویم، والدینمان به ما می گویند که باید به دکتر مراجعه کنیم زیرا او مقامی است که به سلامتی رسیدگی می کند. همه ما از کودکی این پیام را دریافت می کنیم که دکترها مسئول سلامتی هستند و ما قربانی نیروهای جسمی هستیم که فراتر از توانایی کنترل ما هستند. یک اتفاق جالب این است که مردم اغلب در راه دکتر حالشان بهتر می شود! این زمانی است که توانایی ذهنی ما برای شفای خودمان بیدار می شود، یک مثال دیگر از تاثیر پلاسبو!

 

 

باورهای ناخودآگاه اهمیت بسزایی دارند

 

بسیاری از کسانی که تفکر مثبت دارند می دانند که فکر کردن به چیزهای خوب، و ساعت ها تکرار عبارات تاکیدی، همواره نتایجی که کتاب های مثبت اندیشی وعده می دهند را به همراه ندارد. زیرا تفکر مثبت از ضمیر خودآگاه می آید، در حالیکه افکار منفی متناقض همواره در ضمیر ناخودآگاه قدرتمندتر برنامه ریزی می شوند.

مشکل اصلی این است که مردم از باورها و رفتارهای خودآگاهشان مطلع هستند، اما از رفتارها و باورهای ناخودآگاهشان مطلع نیستند. بیشتر افراد حتی تایید نمی کنند که ضمیر ناخودآگاهی هم در کار است، و حقیقت این است که ضمیر ناخودآگاه میلیون ها برابر قدرتمندتر از ضمیر خودآگاه است و ما ۹۵ تا ۹۹ درصد از زندگی خود را بر اساس برنامه های ضمیر ناخودآگاه جلو می بریم.

باورهای ناخودآگاه شما با موافق و یا برعلیه شما کار می کنند، اما حقیقت این است که شما زندگی خود را کنترل نمی کنید، زیرا ضمیر ناخودآگاه شما بر کنترل خودآگاه شما تسلط دارد. بنابراین وقتی تلاش می کنید که از سطح خودآگاه با تکرار عبارات تاکیدی و گفتن من سالم هستم، شفا بخشی را ایجاد کنید، احتمالا یک برنامه ناخودآگاهی پنهان وجود دارد که کار را خراب می کند.

قدرت ضمیر ناخودآگاه به ویژه در افرادی که چند شخصیتی هستند بارز است. فرد ممکن است در ذهنیت یک شخصیت نسبت به توت فرنگی آلرژی داشته باشد، اما در تجربه ذهنیت شخصیت دوم، بدون عوارض توت فرنگی بخورد.

علم جدید در اپیژنتیک وعده می دهد که هر شخص روی کره زمین این فرصت را دارد که خود واقعی اش باشد، قدرت غیر قابل تصور و توانایی عملکردهایی مانند شفای بدن و فرهنگ و زندگی در آسایش را پیدا کند.

مهدی عابدینی ، میلاد پاکار

 

قدرت ذهن
قدرت ذهن

قدرت ذهن

قدرت ذهن، چطور به خودمان بیاموزیم که موفق تر باشیم

 

قدرت ذهن

چطور می­توان از آخرین اکتشافات در حوزه­ ی مغز استفاده کرد تا زندگی را بهبود بخشید؟ در اینجا چند تکنیک وجود دارد.

یکی از بزرگان مدیریت به نام وارن بنیس گفته است، “به نظر می رسد که ما اطلاعات را جمع آوری می کنیم، زیرا توانایی این کار را داریم، اما آنقدر مشغول جمع آوری آنها هستیم که هیچ تدبیری برای استفاده از آنها نداریم. معیار واقعی یک جامعه مقدار دانسته های آنها نیست، بلکه این است که با آن دانسته ها چه کارهایی انجام می دهند.

امروزه منابع غنی از اطلاعات در زمینه آخرین اکتشافات در حوزه­ ی مغز در اختیار ما قرار دارد. با اینکه از خواندن این یافته ها و افزایش دانش خود لذت می بریم، اما چند نفر از ما واقعا آنها را در زندگی به کار می گیریم؟

می توانیم در این اطلاعات غرق شویم، یا با استخراج دانش کاربردی آن، آنها را به ناجی زندگی تبدیل کنیم. این مقاله چند نکته مهم مبتنی بر اکتشافات در تحقیقات مغز ارائه می دهد که می تواند در بهبود زندگی شخصی و حرفه ای ما مفید باشد، همچنین می توانیم به افرادی که درون دایره نفوذ ما هستند کمک کنیم.

از تصویرسازی استفاده کنید تا یک مهارت جدید بیاموزید

 نوروپلاستیسیتی (شکل پذیری عصبی) یک توانایی مغز برای ایجاد مداوم مسیرهای عصبی جدید است. وقتی ما یک مهارت را تکرار می کنیم و تلاش می کنیم در آن خبره شویم، شبکه های عصبی را که بیانگر آن فعالیت هستند را تقویت می کنیم. چه ما عملی را انجام دهیم، یا فقط آن را تجسم کنیم این امر به صورت فیزیکی در مغز اتفاق می افتد- مغز شما نمی تواند تفاوت بین عملی که انجام می دهید و عملی که تصور می کنید را تشخیص دهد.

تجسم خلاق

در یک مطالعه در دانشگاه هاروارد، به دو گروه از داوطلبان یک قطعه موسیقی پیانو که برایشان ناآشنا بود داده شد. یک گروه موسیقی و یک پیانو دریافت کردند و به آنها گفته شد که تمرین کنند. از گروه دیگر خواسته شد که تنها موسیقی را بخوانند و تصور کنند در حال نواختن آن هستند. وقتی فعالیت مغز آنها مورد آزمایش قرار گرفت، در هر دو گروه پیشرفت کورتکس حرکتی مشاهده شد، با اینکه گروه دوم هرگز به پیانو دست نزده بودند.

آلبرت انیشتین، که به خاطر این گفته مورد احترام است: “تجسم از دانش مهم­تر است،” در سرتاسر زندگی­اش از تصویر سازی کمک گرفته است. چرا از مزیت دانسته هایمان درباره شکل پذیری مغز استفاده نکنیم، و برای تصویر سازی به عنوان بهبود دهنده­ ی تمام چیزهایی که قصد داریم در آنها مهارت پیدا کنیم استفاده نکنیم؟ مثلا برای ارائه یک سخنرانی بی عیب؟

با حرف نزدن به اهدافتان برسید

این ایده توسط دریک سیور، یک موسیقی دان حرفه ای در سخنرانی اش در TED مطرح شد. او توضیح می دهد که، تست های روانشناسی ثابت کرده اند که وقتی اهدافتان را به کسی می گویید، و آنها تایید می کنند، احتمال کمی وجود دارد که آن کار را انجام داده و هدفتان را محقق کنید. زیرا مغز حرف زدن را با انجام دادن اشتباه می گیرد، یعنی رضایتمندی که از تایید اجتماعی حاصل می شود، مغز را با این احساس که آن هدف اکنون محقق شده فریب می دهد. رضایتی که در گفتن اهدافتان به دست می آورید، انگیزه شما برای انجام هر کار لازم برای به انجام رساندن آن را از بین می برد.

به این اطلاعات بها بدهید و اهدافتان را پیش خودتان نگهدارید. این کار احتمالا شما را برانگیخته می کند که سخت تر کار کنید تا به یک هدف مهم برسید.

لبخند بزنید تا روحیه خود را بهبود ببخشید

نظریه فیدبک چهره می گوید، حالات چهره که بیانگر یک محرک احساسی هستند تغییراتی در بدن شما ایجاد می کنند که مشابه همان اتفاقی است که هنگام تجربه احساس واقعی اتفاق می افتد. برای مثال، مغز شما نمی تواند تفاوت بین یک خنده تصنعی یا یک خنده­ ی واقعی را تشخیص دهد.

از نظر فیزیولوژیکی، یک خنده تصنعی همان واکنش شادی یا لذت یک خنده واقعی را ایجاد خواهد کرد. عضلات صورت شما به مغزتان یادآوری می کنند که آن احساس مثبت را تجربه کند. با توجه به این، توجه کنید که این اطلاعات چقدر می توانند در تنظیم برخی از واکنش های احساسی شما مفید باشند، تنها کافی است حالات چهره خود را کنترل کنید.

دفعه بعد که در حالت بدی بودید این را امتحان کنید: به جای اخم کردن، که احساس منفی را تقویت می کند، لبخند بزنید. تحقیقات نشان داده اند که با این کار، به احتمال بیشتری یک احساس مثبت تر تجربه می کنید.

فیزیولوژی درد احساسی را درک کنید تا همدردی را توسعه دهید

تحقیقات در موسسه علوم فیزیولوژیکی در دانشگاه پاردور نشان داده است که درد احساسی یا اجتماعی مانند درد فیزیکی واقعی و شدید است. چه فردی جراحت فیزیکی را تجربه می کند، چه وارد یک تجربه احساسی دردناک می شود، شبکه های مغزی مشابهی فعال می شود.مغز شما نمی تواند درد فیزیکی و احساسی را از هم تمییز دهد.

دکتر کیپ ویلیامز می گوید، “با اینکه هر دو نوع درد زمانی که اتفاق می افتند می توانند رنجش زیادی داشته باشند، درد اجتماعی این توانایی منحصر به فرد را دارد که بارها و بارها بازگردد، در حالیکه درد فیزیکی به گونه ای است که فقط می دانیم زمانی آن درد را داشته ایم.” لحظه ای به این فکر کنید که وقتی ما از نظر احساسی به یک نفر آسیب می زنیم، معادل شکستن یکی از استخوان هایش است. تنها با دقت به این نظریه و استفاده از آن برای کمک به پرورش احساس همدردی با دیگران، می توانیم دنیای بهتری در دایره نفوذ خود خلق کنیم.

با مدیریت افکارتان استرس را پایین بیاورید

یک تحقیق ساده ثابت کرده است که مغز نمی تواند تفاوت بیم یک تهدید واقعی و خیالی را تشخیص دهد؛ واکنش فیزیکی یکسان است. دون ژورف گواوی در کتابش به نام حقایق مرموز: یک رویکرد ثابت شده برای عبور از استرس، رسیدن به عملکرد بهینه مغز، و افزایش هوش خلاق، یک ابزار قدرتمند به نام “دکمه پاک کردن” برای توقف افکار منفی و جلوگیری تشدید استرس معرفی می کند.

این استراتژی ده ثانیه ای موثر است زیرا یک انحراف از مغز اصلی جایی که ترس در آن قرار دارد ایجاد می کند. دوست دارید آن را امتحان کنید؟ مراحل زیر را دنبال کنید.

  1. تصور کنید دکمه ای در مرکز دست چپتان قرار دارد؛ تصور کنید که این دکمه زمانی که فشار داده شود سیگنالی به مغز شما ارسال می شود تا افکار ترسناک را متوقف کند.
  2. با دست راستتان این دکمه را فشار دهید و همزمان از تنفستان آگاه شوید.
  3. سه نفس عمیق بکشید و آنها را بشمارید.
  4. برای هر شماره رنگ متفاوتی در نظر بگیرید.
  5. با هر بازدم، در زمان حال آرام شوید.

پارکر جی پالمر، موسس مرکز شجاعت و تجدید زمانی گفت، “دانشمندان نیاز به مشارکت در دنیا دارند، یک برخورد زنده بین کسی که می داند و دانسته ها”. به عبارت دیگر، دانستن کافی نیست. وقتی بر مبنای هدیه دانش عمل نمی کنیم به خودمان و دیگران لطمه زیادی می زنیم. بین نگهداشتن اطلاعات و پرورش دانایی تفاوت زیادی وجود دارد.

مهدی عابدینی، میلاد پاکار،

www.asrarzehn.ir
فايلهاي خود هيپنوتيزم
امواج مغزی

امواج مغزی

امواج مغزی بینورال چگونه روی مغز اثر می‌گذارند؟

احساس شنیدن امواج شنیداری بینورال زمانی رخ می‌دهد که دو صدای با فرکانس نزدیک از طریق هدفون‌های استریو یا بلندگوهای استریو به مغز برسد.

مغز در داخل خودش این دو سیگنال را یکپارچه می‌کند و از دل آن‌ها یک سیگنال سوم به اسم موج بینورال می‌سازد. دقت کنید که‌موج بینورال را خود مغز می‌سازد.

این موج در بخش ورودی سیستم شنوایی انسان توسط سیستم عصبی شناسایی و شنیده می‌شود و در کل مغز توزیع‌شده و تولید امواج مغزی را دستخوش تغییر می‌سازد و متعاقب آن احساس و توانمندی‌های روانی و جسمی و ذهنی انسان نیز متحول می‌شود.

 الگوهای امواج مغزی:

چگونگی تأثیر اصوات هماهنگ‌کننده مغزی

الکترا آنسفالوگراف دستگاهی است که فعالیت الکتریکی مغز را نشان می‌دهد. آزمایشگاه‌های متعددی درسراسرجهان با این وسیله مطالعات و تجربیات زیادی برای درک بهتر ۴ الگوی اصلی امواج مغزی (بتا، آلفا، تتا، دلتا) انجام داده‌اند.

هر فرکانس دارای ویژگی مشخصی است و حالت مشخصی از آگاهی را ایجاد می‌کند. امواج بتا (۱۴ سیکل در ثانیه و بالاتر) نشان‌دهنده وضعیت بیماری عادی و هنگامی‌که توجه فرد جهان خارج است. امواج آلفا (۱۳- ۸ سیکل در ثانیه) در زمان خیال‌پردازی مدیتیشن سبک هنگامی‌که چشم‌ها بسته هستند. امواج تتا (۷-۴ سیکل در ثانیه) در هنگام خواب و مدیتیشن عمیق و امواج دلتا (۳- ۵/۰ سیکل در ثانیه) در هنگام خواب عمیق و مدیتیشن‌های بسیار عمیق رخ می‌دهد.

مطالعات انجام‌شده نشان‌دهنده آن است که ارتعاشات ناشی از اصوات ریتمیک تأثیر عمیقی روی فعالیت مغزی دارند. شمنها از اصوات ریتمیک متناوب تولیدشده توسط طبل برای انتقال آگاهی و سفرهای خارج از کالبد به جهان‌های درون استفاده می‌کنند. در بین راهبان تبتی با استفاده از مان ترهای ریتمیک و یکنواخت برای ورود به وضعیت‌های مدیتیشن عمیق استفاده اثرات مشابهی در شنوندگان این مان ترها نیز مشاهده‌شده است. ریتم‌های ملایم و ضربان دار نیز به طریق متشابهی عمل می‌کنند. در صورت اینکه موردنظر توسط کامپیوتر تولید می‌شود بسیار دقیق و یکنواخت بوده و می‌توانند برای ایجاد حالت‌های مطلوب مغزی استفاده شود. این حالت بسیار شبیه تنظیم کردن یک رادیو روی ایستگاه مشخصی است.

با فنّاوری اصوات هماهنگ‌کنندهٔ مغزی می‌توانیم آگاهی خود را روی دامنهٔ وسیع‌تری از وضعیت‌های مغزی تنظیم کنیم: هوشیاری، تمرکز، توجه، ریلکسی شن، تجسم، خلاقیت الهام، حافظه، مدیتیشن خواب عمیق، و جدایی آگاهی. مانند امواج صوتی، مغز و ارتعاشات مخصوص به خود را داشته و از آن‌ها جهت ارتباط با قسمت‌های دیگر بافت عصبی و بخش‌های مختلف بدن استفاده می‌کند.

دستگاه EEG با اندازه‌گیری پالس‌های حاصله نورون‌ها که برحسب سیکل در ثانیه بیان می‌شود امواج مختلف مغزی را تشخیص می‌دهد همان‌طور که ذکر شد امواج بتا در حدفاصل ۴۰-۱۳ قرار داشته و با تمرکز بالا و هوشیاری توسعه‌یافته مرتبط است. برخی از دانشمندان عقیده دارند که فرکانس بتای ۴۰ هرتز کلید ادراک است.

امواج آلفا در حدود ۱۲-۷ قرارگرفته ریلکسی شن عمیق مرتبط است ولی نه یک مدیتیشن کامل، در آلفا ما شروع به دستیابی به ثروت عظیم خلاقیت می‌کنیم که درست در زیر سطح هوشیاری آگاه ما قرارگرفته است آلفا در حقیقت دروازه ورود وضعیت‌های عمیق‌تر آگاهی است. همچنین آلفا محل فرکانسی است که به‌عنوان فرکانس روز نانس میدان الکترومغناطیسی زمین شناخته می‌شود.

تتا در حدفاصل ۴-۷ هرتز قرار داشته و ناحیهٔ شگفت‌آوری که می‌توانیم آن را مورد مکاشفه قرار دهیم تتا به‌عنوان وضعیت سایهٔ روشن آگاهی نیز شناخته می‌شود به‌طورمعمول ما به‌صورت خیلی گذرا در هنگام بر خواستن از خواب (دلتای عمیق) و یا هنگام فرورفتن در آن را تجربه می‌کنیم. در رؤیاهای، تصویر زنده لحظه‌ای در مقابل چشم ذهنی در وضعیت تتا رخ می‌دهند و در این حالت ما مستعد دریافت اطلاعاتی ماورای وضعیت عادی آگاهی‌مان هستیم. همچنین تتا دروازه‌ای برای یادگیری و حافظه شناخته‌شده است. مدیتیشن تتا باعث افزایش خلاقیت، تقویت قدرت یادگیری، کاهش استرس و بیدار شدن قدرت اشراق و توانائی‌های دیگری درزمینهٔ ادراک فراحسی می‌شود.

امواج دلتا در حدود ۴-۰ هرتز قرار می‌گیرند. دلتا با خواب عمیق مرتبط است. علاوه بر این، فرکانس‌های خاصی در محدوده دلتا باعث ترشح هورمون رشد که در بهبود بیماری‌ها و ترمیم بافت‌ها مؤثر است می‌شوند. این امر توضیح‌دهنده ضرورت یک خواب آسوده و عمیق در فرآیند بهبود امراض است.

ریتم و هماهنگی:

ماهیت هستی ریتم است. هر چیزی در حال حرکت به‌سوی ریتم اصلی خود است. از مدارهای گردشی الکترون و پروتون گرفته تا مدارهای عظیم سیارات. ستارگان و کهکشان‌ها، ریتم در موجودات زنده با وضوح بیشتری مشاهده می‌شود. از ضربان مداوم قلبی تا سیکل‌های تنفسی. حدود فرکانس شنوایی انسان ۲۰۰۰۰- ۲۰ هرتز است. ما فرکانس‌های خیلی پایین را نمی‌توانیم بشنویم اما می‌توانیم آن‌ها را به‌عنوان یک فرآیند درک کنیم. هماهنگ کردن به معنای این است که ارتعاشات یک شئ می‌تواند باعث ایجاد نوساناتی با فرکانس یکسان در یک شئ دیگر شود. ریتم‌های خارجی می‌توانند یک تأثیر مستقیم بر روی فرآیندهای فیزیولوژیک و سایکولوژیک شنونده داشته باشد. ثابت‌شده است ریتم‌های کمتر از ۷۰- ۴۸ سیکل در ثانیه با تغییر الگوهای امواج مغزی باعث کاهش ضربان قلب و تعداد تنفس می‌شوند

نویسنده و محقق : علیرضا همتی

اثر موسیقی بر ذهن
اثرموسیقی برذهن (ضمیر ناخودآگاه)

اثر موسیقی بر ذهن (ضمیر ناخودآگاه)

اثر موسیقی بر ذهن

موسیقی دارای ساختاری متفاوت است که برخی از آن‌ها قادرند روی ضمیر ناخودآگاه اثر مستقیم بگذارند که کماکان در زندگی روزمره‌مان همین مسئله به‌صراحت دیده می‌شود. به‌صورت کلی ما دو فرم موسیقی داریم: ۱ – موسیقی با کلام ۲ – موسیقی بی‌کلام
هر دو فرم از موسیقی می‌تواند هم خوب و هم نا خوب باشند اما هم‌اکنون علاقه‌مند هستیم اثرات آن را در زندگی روزمره‌مان شاهد باشیم. اگر دقت کرده باشید طریقه شکل‌گیری باور در ذهن یک شخص به دو طریق در ناخودآگاهش صورت می‌گیرد: شنیداری + دیداری. حدود ۴۰ درصد از باورهای هر انسان توسط مبحث شنیداری در حال ساخته‌شدن است و ۶۰ درصد به‌صورت تصاویر توأم با صوت است که موسیقی هم از این امر مستثنا نیست.

حال زمان آن رسیده است که با دیدی متفاوت به موسیقی بنگریم. در ساخت یک قطعه از موسیقی عواملی انسانی دخیل هستند مانند نوازنده‌ها، شاعران، خواننده شعر و … و این امربر کسی پوشیده نیست اما نکات بسیار مهمی در بارگذاری ضمیر ناخوداگاه وجود دارد که علاقه‌مند هستم با شما در میان بگذارم. به مدت ۲۰ سال است که در جهان علمی به سبک القاء کردن موسیقی به ناخودآگاه پدید آمده است که می‌تواند از نو ضمیر ناخودآگاه را مجدداً برنامه‌ریزی کند و از این علم تحت عنوان هیپنوتراپی یاد می‌شود که هم خوب است و هم خطرناک. اگر درست مورداستفاده قرار بگیرد قطعاً بسیار خوب است و برعکس.

بااطلاع از عوامل سازنده قطعه‌ای از موسیقی باید به تحقیقات جدیدی بپردازیم که در سال ۲۰۰۵ در جهان مطرح‌شده است. در این تحقیق بیان‌شده است که خود موسیقی دارای دو جنبه: ظاهری + باطنی است. جنبه ظاهری آن همان چیزی است که ما از موسیقی به شکل کاملاً سطحی آن را می‌شنویم و اما بخش باطنی همان چیزی است که ما به آن توجهی نداریم و امروزه با برنامه‌های قبلی روی افراد تأثیرات سوء می‌گذارد. در بخش باطنی موسیقی اندیشه و نیت عوامل سازنده قطعه موسیقی دخیل است و با آن قطعه قابل‌انتقال به ضمیر ناخودآگاهاست. وقتی شما شعر یا ملودی را به‌تنهایی می‌شنوید و صحه بر کلمات و ملودی می‌گذارید درواقع آن قطعه از موسیقی را تأیید می‌کنید یعنی از ضمیر خودآگاه خودتان آن را عبور می‌دهید و وقتی چنین امری انجام می‌شوید قطعاً تمام شعور، اندیشه و نیت عوامل ساخت موسیقی هم با خود شعر و آهنگ از خودآگاه بدون هیچ فیلتری عبور خواهد کرد و این‌گونه است که ناخودآگاه که دارای پردازش بسیار قوی است تمام این موارد را متوجه می‌شود و از نو برنامه‌ریزی می‌شود.

ناخودآگاه عموماً تمام پیام‌های معکوس را هم متوجه می‌شود و ازآنجا برخی از موسیقی‌های روز دنیا به سمت شیطان‌پرستی می‌رود معانی شعر آن‌ها در حالت برعکس (که خود یک علم است) دقیقاً برعکس آن چیزی است که ما تصور می‌کنیم. به‌طورکلی ۹۵ درصد اشعار آهنگ‌های ایرانی غیر مثبت هستند و این اشعار بیشتر در زمینه‌های جدایی، دوری، طلاق، تنهایی، طرد شدن، خیانت، بی‌عشقی، بی‌وفایی، درد، خودکشی و …. هستند. ازآنجاکه قانون جذب به تعدد افکار (تمرکز غالب شخص) پاسخ مستقیم بر اساس احساس پشت آن افکارش می‌دهد، چه انتظاری می‌توانید از گوش دادن به این موسیقی‌ها داشته باشیم.

اشعار آهنگ‌هایی مانند:

خیلی ممنون، این‌قدر آسون، منو داغون کردی

واسه احساسی که داشتم، دلمو خون کردی

………………………………………………………….

مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه

غم با زاده شده منو رها نمی کنه

تاثیر موسیقی بر ذهن

علاقه‌ی بسیاری از جوانان امروزی به سبک‌های رپ، متال، دارک، هاوس، راک و … که تمرکزشان روی موارد غیر مثبت است بسیاری از اخلاقیات و روحیات این جوانان را تحت تأثیر خودش قرار داده است و عموماً مشاهده می‌شود که در سنین پائین پرخاشگر، عصبی، کم‌طاقت، بسیار خشن، علاقه‌مند به تن‌پروری و … هستند. به علت مطالعات تخصصی‌ام بر روی روانشناسی موسیقی و اثراتش بر ذهن بوده است باید اعلام کنم که شاید از کنار برخی سبک‌ها و ساب ژانرها (زیرشاخه‌های سبک‌ها) به‌راحتی عبور می‌کنیم و اصلاً توجهی به سازنده موسیقی نداریم و همه‌چیز را سریعاً تأیید می‌کنیم. مثلاً سبکی به نام متال در لغت به معنای آهن و آهن‌آلات است اما در مبحث روانشناسی موسیقی به معنای «خراشیدن روح به‌وسیله ای بسیار تیز است.

اخیراً در دهه اخیر این‌گونه سبک‌ها روی به معکوس آهنگ آورده‌اند که این‌یک علم کاملاً تخصصی است که در هیپنوتراپی به‌گونه‌ای زیرکانه برعلیه مردم جامعه برای شیطان‌گرایی استفاده می‌شود. شما می‌توانید با نرم‌افزار ادوب آئودیشن اشعار را معکوس کرده و معنای هر کلمه را به‌صورت مجزا در کنار هم قرار دادن آن‌ها به دست آورید. گاها در برخی اشعار موارد مثبت و عادی به نظر می‌آید اما در معکوس کاملاً معناهای غیر مثبت دارند که ما برخی از این اشعار معکوس را از اینترنت وجود دارد تا آن‌ها را مطالعه نمایید و متوجه بشوید که چگونه بر ضمیر ناخودآگاه افراد تأثیر می‌گذارند.

امروزه موسیقی به اشعار و ملودی سوار شده روی‌هم گفته نمی‌شود. بلکه شعور و نیت تمامی عوامل هم موردبررسی قرار می‌گیرد که امری بسیار مهم است. شما نمی‌توانید به‌هیچ‌عنوان شعور درست موسیقی را به‌سادگی تشخیص بدهید چون مبحثی کاملاً تخصصی است. اما یک روش بسیار ساده برای تشخیص موسیقی خوب از نا خوب وجود دارد.

اگر به مدت ۶۰ روز موسیقی را برای گیاهانی حساس مانند بامبو پخش‌کنید اثرات آن‌ها را می‌توانید برای تحلیل مثبت یا غیر مثبت بودن آن سبک موسیقی نتیجه‌گیری‌هایی داشته باشید.

ما باید در روزگاری که همه‌چیز در اطراف ما علاقه‌مند هستند ما را در فاز فرکانسی غیر مثبت قرار دهند برای همیشه از موسیقی‌های غیر مثبت و هدفمند و ماهواره، اخبار تلویزیون، روزنامه (روزی‌نامه)، اتفاقات نا خوب، هم‌نشینی با افراد غیر مثبت و … دور نگهداریم وگرنه در سطحی از ارتعاش قرار می‌گیریم که نتایجش کاملاً مشهود است.

محقق: بهداد ساجدی حسینی

امواج مغزی-خود هیپنوتیزم
سیگنال های مغزی

سیگنال های مغزی

فواید استفاده از اموج مغزی

کمک به مدیتیشن:

اصولاً مدیتیشن به مفهوم یادگیری قرار دهی خود در یک وضعیت خاص ذهنی است. در حالت سنتی، رسیدن به این سطح از توانایی چندین سال طول می‌کشد و بایستی با فن‌های متعددی آشنا شد. اما حال به کمک جادوی امواج مغزی دوگوشی، می‌توان بدون هیچ آموزش خاص یا انجام ریاضت‌های سخت و طاقت‌فرسا همان کار را انجام داد! فرکانس‌های مغزی در حالت مدیتیشن بین ۸ تا ۱۳ هرتز می‌باشند. وقتی یک وضعیت مشخص امواج مغزی در مدت‌زمانی مرتباً تجربه و تمرین گردد، آنگاه مغز تغییر وضعیت را “فرامی‌گیرد” و این تغییر وضعیت به گونه خودآگاه نیز ممکن می‌گردد.

 کاهش زمان یادگیری:

مشاهده‌شده است که مرحله تتا(۴-۷ هرتز) قابلیت‌های یادگیری را افزایش می‌دهند. در حقیقت، بچه‌ها زمان بیشتری را نسبت به بزرگ‌سالان در مرحله تتا می‌گذرانند، که احتمالاً دلیلی بر یادگیری سریع‌تر آن‌ها نسبت به بزرگ‌سالان می‌باشد. فرکانس‌های آلفا نیز برای اهداف یادگیری مفید می باشند و شما می‌توانید در طول زمان پخش امواج آلفا نوارهای یادگیری زبان یا یادگیری موارد دیگر را پخش نموده و به گونه ناخودآگاه آن‌ها را فراگیرید

کاهش زمان خواب لازم:

کافی است اشاره‌کنیم که برای بسیاری از مردم نیم ساعت بودن در مرحله تتا برابر با بیش از ۴ ساعت خواب می‌باشد. وقتی این نکته را بدانیم دیگر برایمان عجیب نیست که برخی یوگیست ها خواب بسیار کمی دارند، همه می‌توانیم به این حالت دست پیدا کنیم.

بیماری‌های روحی:

برای درمان بیماری‌هایی از قبیل افسردگی، عدم اعتمادبه‌نفس، حواس‌پرتی و اعتیاد به الکل و مشروب و … امواج مغزی دوگوشی معجزه می کت‌اند. همچنین در درمان بیماری‌های جسمی نظیر میگرن و سایر سردردها بسیار مفید واقع خواهند شد.

نویسنده و محقق : علیرضا همتی