نوشته‌ها

ذهن و مغز

ماهیت ذهن و مغز هولوگرافیک

ماهیت ذهن و مغز هولوگرافیک

ماهیت واقعی ذهن چیست، و عملکرد اصلی مغز ما چیست؟

هدف از این مقاله این است که شواهدی ارائه دهیم که حاکی از آن هستند که شما مغزتان یا بدن مادی نیستید، و ماهیت ذهن، حافظه و مغز حقیقتا از آنچه که ما باورکرده ایم متفاوت هستند.

از دوران باستان، بشر همواره مجذوب ذهن بوده است، همین باعث شده که اندیشمندانی مانند بقراط و دکارت با حیرت روی ماهیت ذهن تفکر کنند. به دوران مدرن نیز نگاهی بیندازید و ببینید که چطور ذهن هنوز مورد احترام است. ما تعداد زیادی عقیده راسخ درباره ماهیت ذهن داریم، من معتقدم که ایگو-درک محدود ما از خود- و بنابراین ناآگاهی بشر، به طرز پیچیده ای با این عقاید گره خورده است.

اما واقعیت این است که ما تنها بخشی از توانایی ذهن را درک می کنیم، ما به ندرت درباره مغز و همچنین ماهیت ذهن می دانیم.

در این مقاله توضیح می دهیم که این ایده که مغز به همراه بافت ها و عصب ها که تا به حال به عنوان منبع افکار و هویت پنداشته می شده است، در واقع یک ابزار است، یک گیرنده شعور و هوش انسانی است، نه منبع آن؛ و ذهن انسان ریشه در مغز ندارد، همان طور که اینترنت ریشه در لپ تاپ و مودم شما ندارد.

“ذهن من فقط یک گیرنده است. در عالم هستی یک هسته وجود دارد که ما از او دانش، قدرت و الهام می گیریم. من به درون اسرار این هسته نفوذ نکرده ام، اما می دانم که وجود دارد.” نیکلا تسلا

انعکاس حافظه روی صفحه هوشیاری

 

ابتدا می خواهم کار یک جراح عصبی به نام ویلدر پنفیلد را تشریح کنم. در طول کار روی بیماران صرعی از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۷۰ او متوجه شد که “تحریک قشر مغز انسان با یک جریان الکتریکی خفیف گاهی اوقات خاطراتی خاص و گاهی نیز رویاهایی را زنده می کند. این کار در مورد کارکرد مغز، حافظه، ذهن و تعامل بین آنها بینش هایی برای او ایجاد کرد.

 

امواج ذهنی، هیپنوتیزم

امواج ذهنی، هیپنوتیزم

در طول یک جراحی مغز، او متوجه شد که با استفاده از یک الکترود که جریان الکتریکی خفیفی ایجاد می کرد، می تواند نواحی مغز را تحریک کند و نتایج خاص، قابل تکرار، انگیزه بخش و جالبی به دست بیاورد. در طول فرایند بیماران هوشیار نگه داشته شدند به طوری که دکترها در طول عمل مکالماتی با آنها انجام می دادند و در مورد ماهیت تجربیاتی که این جریان های الکتریکی ایجاد می کردند سریعا فیدبک دریافت می کردند.

در یک مورد او ناحیه ای از مغز مردی را تحریک کرد که باعث شد آن مرد نه تنها صدای نواخته شدن پیانو را بشنود، بلکه مردی را دید که در مقابل او نشسته و پیانو می نوازد. در یک مورد دیگر پسری اظهار داشت که مردی را دیده که روی صندلی نشسته و آواز می خواند، و مورد دیگر بیماری بود که صدای یک ارکستر کامل را شنیده بود. در هر یک از این موقعیت ها افراد شرکت کننده اشکالی گذرا از افراد یا صدای خفیف موسیقی را نمی شنیدند، بلکه تصویر را به صورت زنده می دیدند گویی واقعا درون اتاق وجود داشت.

در تمام موارد بیماران وقایعی را به خاطر می آوردند اما نه آنگونه که عموما یک خاطر را به یاد می آورید که شبیه یک تصویر ذهنی گذرا است، بلکه با جزئیات روشن به طوری که گویی در آن واقعه زندگی می کردند. برخی بیماران افرادی را در مقابلشان می دیدند و صدای آنها را می شنیدند، درست مانند اینکه آنها واقعا وجود داشتند.

دکتر پنفیلد این طور بیان می کند که به نظر می رسد ذهن می تواند یک حافظه یا رویا را روی صفحه هوشیاری منعکس کند. به علاوه او متوجه شد که وقتی مغز افراد را تحریک می کرد و آنها چیزهایی را به خاطر می آوردند، مثل یک تصویر، یک صدا یا یک احساس، آن خاطرات همواره با روندهای فکری همراه می شوند که در همان زمان وجود داشتند. بنابراین مغز داده های حسی را به صورت یک واحد کامل و یکپارچه ضبط می کند.

حافظه هولوگرافیک و ماهیت ذهن

دانشمندان شواهدی دارند که نشان می دهد تمام اطلاعات مستقیما در میدان اطراف ما یعنی تراکم انرژی زمان مکان کد می شوند. در آزمایش ویلدر پنفیلد به نظر می رسید که بیماران یک یادآوری کامل از اتفافات گذشته داشتند و در حالت بصری، یک تصویر سه بعدی یا خاطره هولوگرافیک را می دیدند.

این یک ادراک نرمال نیست.

چه می شود اگر تحریک مغز به خودی خود باعث شود که بیماران حافظه خود را درون میدان زمان مکان منعکس کنند؟ یا چه می شود اگر آن اطلاعات از قبل در یک وضعیت هولوگرافیک موجود باشند یعنی آن تصاویر، آن آهنگ ها و خاطرات درون میدان زمان مکان کد شده باشند، و احتمالا توسط خود مغز مستقیما درون میدان ثبت شده باشند، و تحریک به صورت تصادفی باعث شده باشد که آنها مستقیما خاطره را در میدان خودشان احساس کنند؟

این نه تنها احتمال وجود حافظه هولوگرافیک را در انسان ها نشان می دهد، بلکه یک درک متفاوت از خود حافظه است.

موضوع جالب دیگر این است که خاطراتی که زنده می شدند اغلب پیش پا افتاده و بی اهمیت بودند. یعنی مغز ما تمام جزئیات زندگی حتی اتفاقات معمولی را ثبت می کند، آنها برای ما قابل دسترسی هستند، البته باید بدانیم چطور به آنها دست پیدا کنیم یا چطور با قابلیت های کامل ذهنمان استفاده کنیم.

مغز حتی در حالت خفته هم خاطرات را ثبت می کند، یعنی وقتی بیماری در طول عمل جراحی در بیهوشی عمیق است، مجموعه ای گفتگوهای پزشکان و حتی برخی از جزئیات را نیز ثبت می کند. اما جالب است که بدانید “در بیهوشی عمیق، عملا هیچ امواج مغزی بالاتری وجود ندارد، یعنی برای کورتکس مغز غیر ممکن است که عمل پیچیده ای مانند به خاطر سپردن گفتگوی جراحان را انجام دهد.” این یکی ازدلایلی است که ویلدر پنفیلد بعد از ۴۰ سال تحقیق نتیجه گرفت که ذهن موجودیتی جدا از مغز است، و برای کارکرد به مغز متکی نیست.

 

چه کسی باعث حرکت می شود؟

جهان هولوگرافیک

 

در آزمایش دیگری که توسط ویلدر پنفیلد انجام شد او کورتکس حرکتی مغز بیماران را تحریک کرد که باعث شد بیمار دستش را بالا بیاورد. اگر از بیمار سوال می کردند که خودت دستت را حرکت دادی، جواب می داد، نه من حرکت ندادم. اما وقتی پنفیلد از او خواست که دستش را حرکت دهد، بیمار توانست این کار را انجام دهد و سپس گفت، “حالا من خودم دستم را حرکت دادم.” این “من” کیست که حرکت را انجام می دهد؟ چرا وقتی که بدن خود به خود حرکت می کند این “من” فعال نمی شود؟!

اگر مغز ما منبع “آنچه که هستیم” باشد، آنگاه هر تحریکی در آن که باعث حرکت شود باید این درک را به ما بدهد که این خود ما هستیم که این حرکت را ایجاد کردیم. این مورد به همراه چندین مورد دیگر، نشان دهنده این هستند که مغز ما “آنچه که هستیم” نیست، و مغز و بدن تنها به صورتی مصنوعی به “آنچه که هستیم” مرتبط هستند، و مغز قطعا منبع “آنچه که هستیم” نیست.

به نظر می رسد بافت مغز اختیاری است

حذف یک نیمکره. در مورد مفهوم هولوگرافیک مغز، و اینکه مغز تنهای ثبت کننده تجربیات بوده و نه منبع ذهن شواهدی وجود دارد که در مطالعاتی که در دانشگاه جونز هاپکین انجام شده یافت می شود. در این تحقیقات روی کودکانی که مغزشان آسیب دیده بود کار کردند. آنها متوجه شدند که با حذف نیمکره معیوب می تواند سطح هوش و هماهنگی فیزیکی را بهبود بخشید. در واقع آنها قسمت معیوب مغز کودکان را حذف می کردند.

بر اساس دانسته های ما این کار می تواند باعث آسیب جدی شود. اگر خاطرات در ذهن ذخیره می شدند، آنگاه بعد از این عمل کودکان باید آن خاطراتی که مربوط به قسمت حذف شده مغز بود را از دست می دادند. اما با این حال نتایج حیرت انگیز و بر خلاف دانسته های قبلی بود.

دکتر آیلین پی جی روی ۵۴ کودکی که تحت عمل قرار گرفته بودند تحقیق کرد و به خاطر “بازیابی حافظه، و بازیابی شخصیت و احساس شوخ طبعی کودک” متعجب شد. یک تحقیق جدید تر نیز روی ۱۱۱ کودک که عمل کرده بودند انجام شد و از این ۱۱۱ کودک ۸۶% بدون بیماری بودند و دیگر به دارو نیاز نداشتند.

بیماری هیدروسفالوس:

هیدروسفالوس به خاطر این مشکل است که سیال مهره ای مخ، نرمچه های مغز را احاطه کند، از آنجایی که جریان این سیال محدود می شود فشار در جمجمه بیشتر می شود و اغلب باعث فشردگی بافت مغز می شود. گاهی این فشردگی تا حدی زیاد می شود که تنها بخش کوچکی از بافت مغز به جا می ماند. نتیجه جالبی که به دست آمد این بود حدود ۴۰ درصد از بیمارانی که تنها ۵ درصد از بافت مغزشان باقی مانده بود آی کیو بالاتر از ۱۰۰ داشتند. با وجود از دست رفتن قسمت عظیمی از مغز، این مسئله چطور امکان پذیر است؟

توضیح منطقی برای این امر وجود ندارد، تنها واضح است که ما از ماهیت واقعی ذهن، یا مغز اطلاعات خیلی کمی داریم. هر دوی این مثال ها باز هم نشان می دهند که ذهن مستقل از مغز است.

 

مهدی عابدینی ، میلاد پاکار

امواج مغزی ، هیپنوتیزم

تاثیر تفکر عمیق روی تغییرات مولکولی خاص در ژن ها

تاثیر تفکر عمیق روی تغییرات مولکولی خاص در ژن ها

 

بر اساس رشد شواهدی که اظهار می کنند آموزش ذهن یا القای حالات آگاهی خاص می توانند تاثیرات سلامتی سودمند داشته باشند، دانشمندان در جستجو هستند تا درک کنند چطور این تمرینات دارای تاثیرات فیزیکی روی بدن هستند. یک مطالعه جدید که توسط محققان اسپانیا و فرانسه انجام شد اولین شواهد تغییرات مولکولی خاص در بدن را بعد از یک دوره تمرینات ذهنی عمیق نشان می دهد.

این تحقیق تاثیر یک روز تمرین ذهنی عمیق را روی یک گروه از مراقبه کنندگان با تجربه، در مقایسه با گروهی از سوژه های آموزش ندیده که مشغول فعالیت های غیر مراقبه ای شدند بررسی کرد. بعد از هشت ساعت تمرین ذهنی، مراقبه کنندگان تفاوت های مولوکولی و ژنتیکی نشان دادند، مثل تغییر سطح سیستم تنظیم کننده ژن و کاهش سطح ژن های مربوط به التهاب، که این با بهبودی فیزیکی سریعتر در هنگام شرایط استرس زا همراه بود. این اولین مقاله ای بود که تغییرات سریع حالات ژن ها را در سوژه هایی که تمرینات مراقبه ذهنی داشتند نشان می داد. جالب تر این است که، این تغییرات در ژن هایی رخ دادند که هدف اصلی داروهای ضد التهاب و درد هستند.

در مطالعات بالینی نشان داده شده است که تمرینات مبتنی بر تفکر عمیق روی اختلالات التهابی  تاثیر دارند، و توسط موسسه قلب آمریکا به عنوان یک روش پیشگیری مورد تایید قرار گرفته اند.

فعالیت ژن می تواند بر اساس ادراک تغییر کند

 

بر اساس بیانیه دکتر بروس لیپتون، فعالیت ژن می تواند به صورت روزانه تغییر کند. اگر ادراک ذهنی شما در شیمی بدن شما منعکس شود، و اگر سیستم عصبی محیط اطراف را بررسی و تعبیر می کند، و سپس وضعیت شیمیایی خون را کنترل می کند، پس شما قطعا می توانید سرنوشت سلول های خود را با تغییر افکارتان تغییر دهید.

در واقع تحقیق دکتر لیپتون نشان می دهد که با تغییر ادراک، ذهن شما می تواند فعالیت ژن های شما را تغییر دهد و بیش از سی هزار تغییر در فرآورده های هر ژن ایجاد کند. جزئیات بیشتری که او بیان می کند به این صورت است که برنامه های ژن در هسته سلول قرار دارند، و شما می توانید این برنامه های ژنتیکی را با تغییر وضعیت شیمیایی خون بازنویسی کنید.

 

کروموزوم

 

امواج مغزی ، هیپنوتیزم

به عبارت ساده تر، این یعنی اگر می خواهیم سرطان را شفا دهیم، نیاز داریم نوع تفکرمان را تغییر دهیم.

“کار مغز این است که بین باورهای ما و واقعیتی که تجربه می کنیم پیوستگی ایجاد کند.”

 

“یعنی ذهن شما بیولوژی و رفتار بدن شما را تنظیم خواهد کرد تا با باورهای شما منطبق باشند. اگر به شما گفته شده باشد که در عرض شش ماه خواهید مرد و ذهن این را باور کند، احتمالا شش ماه دیگر خواهید مرد. یه این اثر نوسبو (nocebo) گفته می شود، نتیجه یک فکر منفی، که متضاد تاثیر پلاسبو است، که شفا بخشی با واسطه یک فکر مثبت انجام می شود.”

این اتفاق به یک سیستم سه گانه اشاره می کند: یک بخش از شما قسم می خورد که نمی خواهد بمیرد (ضمیر خودآگاه)، که مغلوب بخشی می شود که باور کرده شما خواهید مرد (پیش بینی دکتر که به واسطه ضمیر ناخودآگاه انجام می شود)، که یک واکنش شیمیایی القا می کند (که به واسطه شیمی مغز انجام می شود) تا تضمین کند بدن مطابق با باورهای غالب پیش برود. (عصب شناسان معتقدند ۹۵ درصد زندگی ما توسط ناخودآگاه کنترل می شود)

آن بخشی از ما که دوست ندارد بمیرد چه می شود (ضمیر خودآگاه)؟ آیا او روی شیمی مغز تاثیر نمی گذارد؟ بستگی دارد که ضمیر ناخودآگاه که حاوی عمیق ­ترین باورهای ماست چطور برنامه ریزی شده باشد. این باورهای ماست که در نهایت برگ برنده را رقم می زند.

انسان ها این طور برنامه ریزی شده اند که باور کنند قربانی هستند و هیچ کنترلی ندارند. ما از همان ابتدا توسط عقاید پدر و مادرمان برنامه ریزی می شویم. بنابراین، برای مثال، وقتی بیمار می شویم، والدینمان به ما می گویند که باید به دکتر مراجعه کنیم زیرا او مقامی است که به سلامتی رسیدگی می کند. همه ما از کودکی این پیام را دریافت می کنیم که دکترها مسئول سلامتی هستند و ما قربانی نیروهای جسمی هستیم که فراتر از توانایی کنترل ما هستند. یک اتفاق جالب این است که مردم اغلب در راه دکتر حالشان بهتر می شود! این زمانی است که توانایی ذهنی ما برای شفای خودمان بیدار می شود، یک مثال دیگر از تاثیر پلاسبو!

 

 

باورهای ناخودآگاه اهمیت بسزایی دارند

 

بسیاری از کسانی که تفکر مثبت دارند می دانند که فکر کردن به چیزهای خوب، و ساعت ها تکرار عبارات تاکیدی، همواره نتایجی که کتاب های مثبت اندیشی وعده می دهند را به همراه ندارد. زیرا تفکر مثبت از ضمیر خودآگاه می آید، در حالیکه افکار منفی متناقض همواره در ضمیر ناخودآگاه قدرتمندتر برنامه ریزی می شوند.

مشکل اصلی این است که مردم از باورها و رفتارهای خودآگاهشان مطلع هستند، اما از رفتارها و باورهای ناخودآگاهشان مطلع نیستند. بیشتر افراد حتی تایید نمی کنند که ضمیر ناخودآگاهی هم در کار است، و حقیقت این است که ضمیر ناخودآگاه میلیون ها برابر قدرتمندتر از ضمیر خودآگاه است و ما ۹۵ تا ۹۹ درصد از زندگی خود را بر اساس برنامه های ضمیر ناخودآگاه جلو می بریم.

باورهای ناخودآگاه شما با موافق و یا برعلیه شما کار می کنند، اما حقیقت این است که شما زندگی خود را کنترل نمی کنید، زیرا ضمیر ناخودآگاه شما بر کنترل خودآگاه شما تسلط دارد. بنابراین وقتی تلاش می کنید که از سطح خودآگاه با تکرار عبارات تاکیدی و گفتن من سالم هستم، شفا بخشی را ایجاد کنید، احتمالا یک برنامه ناخودآگاهی پنهان وجود دارد که کار را خراب می کند.

قدرت ضمیر ناخودآگاه به ویژه در افرادی که چند شخصیتی هستند بارز است. فرد ممکن است در ذهنیت یک شخصیت نسبت به توت فرنگی آلرژی داشته باشد، اما در تجربه ذهنیت شخصیت دوم، بدون عوارض توت فرنگی بخورد.

علم جدید در اپیژنتیک وعده می دهد که هر شخص روی کره زمین این فرصت را دارد که خود واقعی اش باشد، قدرت غیر قابل تصور و توانایی عملکردهایی مانند شفای بدن و فرهنگ و زندگی در آسایش را پیدا کند.

مهدی عابدینی ، میلاد پاکار

 

قدرت ذهن
قدرت ذهن

قدرت ذهن

قدرت ذهن، چطور به خودمان بیاموزیم که موفق تر باشیم

 

قدرت ذهن

چطور می­توان از آخرین اکتشافات در حوزه­ ی مغز استفاده کرد تا زندگی را بهبود بخشید؟ در اینجا چند تکنیک وجود دارد.

یکی از بزرگان مدیریت به نام وارن بنیس گفته است، “به نظر می رسد که ما اطلاعات را جمع آوری می کنیم، زیرا توانایی این کار را داریم، اما آنقدر مشغول جمع آوری آنها هستیم که هیچ تدبیری برای استفاده از آنها نداریم. معیار واقعی یک جامعه مقدار دانسته های آنها نیست، بلکه این است که با آن دانسته ها چه کارهایی انجام می دهند.

امروزه منابع غنی از اطلاعات در زمینه آخرین اکتشافات در حوزه­ ی مغز در اختیار ما قرار دارد. با اینکه از خواندن این یافته ها و افزایش دانش خود لذت می بریم، اما چند نفر از ما واقعا آنها را در زندگی به کار می گیریم؟

می توانیم در این اطلاعات غرق شویم، یا با استخراج دانش کاربردی آن، آنها را به ناجی زندگی تبدیل کنیم. این مقاله چند نکته مهم مبتنی بر اکتشافات در تحقیقات مغز ارائه می دهد که می تواند در بهبود زندگی شخصی و حرفه ای ما مفید باشد، همچنین می توانیم به افرادی که درون دایره نفوذ ما هستند کمک کنیم.

از تصویرسازی استفاده کنید تا یک مهارت جدید بیاموزید

 نوروپلاستیسیتی (شکل پذیری عصبی) یک توانایی مغز برای ایجاد مداوم مسیرهای عصبی جدید است. وقتی ما یک مهارت را تکرار می کنیم و تلاش می کنیم در آن خبره شویم، شبکه های عصبی را که بیانگر آن فعالیت هستند را تقویت می کنیم. چه ما عملی را انجام دهیم، یا فقط آن را تجسم کنیم این امر به صورت فیزیکی در مغز اتفاق می افتد- مغز شما نمی تواند تفاوت بین عملی که انجام می دهید و عملی که تصور می کنید را تشخیص دهد.

تجسم خلاق

در یک مطالعه در دانشگاه هاروارد، به دو گروه از داوطلبان یک قطعه موسیقی پیانو که برایشان ناآشنا بود داده شد. یک گروه موسیقی و یک پیانو دریافت کردند و به آنها گفته شد که تمرین کنند. از گروه دیگر خواسته شد که تنها موسیقی را بخوانند و تصور کنند در حال نواختن آن هستند. وقتی فعالیت مغز آنها مورد آزمایش قرار گرفت، در هر دو گروه پیشرفت کورتکس حرکتی مشاهده شد، با اینکه گروه دوم هرگز به پیانو دست نزده بودند.

آلبرت انیشتین، که به خاطر این گفته مورد احترام است: “تجسم از دانش مهم­تر است،” در سرتاسر زندگی­اش از تصویر سازی کمک گرفته است. چرا از مزیت دانسته هایمان درباره شکل پذیری مغز استفاده نکنیم، و برای تصویر سازی به عنوان بهبود دهنده­ ی تمام چیزهایی که قصد داریم در آنها مهارت پیدا کنیم استفاده نکنیم؟ مثلا برای ارائه یک سخنرانی بی عیب؟

با حرف نزدن به اهدافتان برسید

این ایده توسط دریک سیور، یک موسیقی دان حرفه ای در سخنرانی اش در TED مطرح شد. او توضیح می دهد که، تست های روانشناسی ثابت کرده اند که وقتی اهدافتان را به کسی می گویید، و آنها تایید می کنند، احتمال کمی وجود دارد که آن کار را انجام داده و هدفتان را محقق کنید. زیرا مغز حرف زدن را با انجام دادن اشتباه می گیرد، یعنی رضایتمندی که از تایید اجتماعی حاصل می شود، مغز را با این احساس که آن هدف اکنون محقق شده فریب می دهد. رضایتی که در گفتن اهدافتان به دست می آورید، انگیزه شما برای انجام هر کار لازم برای به انجام رساندن آن را از بین می برد.

به این اطلاعات بها بدهید و اهدافتان را پیش خودتان نگهدارید. این کار احتمالا شما را برانگیخته می کند که سخت تر کار کنید تا به یک هدف مهم برسید.

لبخند بزنید تا روحیه خود را بهبود ببخشید

نظریه فیدبک چهره می گوید، حالات چهره که بیانگر یک محرک احساسی هستند تغییراتی در بدن شما ایجاد می کنند که مشابه همان اتفاقی است که هنگام تجربه احساس واقعی اتفاق می افتد. برای مثال، مغز شما نمی تواند تفاوت بین یک خنده تصنعی یا یک خنده­ ی واقعی را تشخیص دهد.

از نظر فیزیولوژیکی، یک خنده تصنعی همان واکنش شادی یا لذت یک خنده واقعی را ایجاد خواهد کرد. عضلات صورت شما به مغزتان یادآوری می کنند که آن احساس مثبت را تجربه کند. با توجه به این، توجه کنید که این اطلاعات چقدر می توانند در تنظیم برخی از واکنش های احساسی شما مفید باشند، تنها کافی است حالات چهره خود را کنترل کنید.

دفعه بعد که در حالت بدی بودید این را امتحان کنید: به جای اخم کردن، که احساس منفی را تقویت می کند، لبخند بزنید. تحقیقات نشان داده اند که با این کار، به احتمال بیشتری یک احساس مثبت تر تجربه می کنید.

فیزیولوژی درد احساسی را درک کنید تا همدردی را توسعه دهید

تحقیقات در موسسه علوم فیزیولوژیکی در دانشگاه پاردور نشان داده است که درد احساسی یا اجتماعی مانند درد فیزیکی واقعی و شدید است. چه فردی جراحت فیزیکی را تجربه می کند، چه وارد یک تجربه احساسی دردناک می شود، شبکه های مغزی مشابهی فعال می شود.مغز شما نمی تواند درد فیزیکی و احساسی را از هم تمییز دهد.

دکتر کیپ ویلیامز می گوید، “با اینکه هر دو نوع درد زمانی که اتفاق می افتند می توانند رنجش زیادی داشته باشند، درد اجتماعی این توانایی منحصر به فرد را دارد که بارها و بارها بازگردد، در حالیکه درد فیزیکی به گونه ای است که فقط می دانیم زمانی آن درد را داشته ایم.” لحظه ای به این فکر کنید که وقتی ما از نظر احساسی به یک نفر آسیب می زنیم، معادل شکستن یکی از استخوان هایش است. تنها با دقت به این نظریه و استفاده از آن برای کمک به پرورش احساس همدردی با دیگران، می توانیم دنیای بهتری در دایره نفوذ خود خلق کنیم.

با مدیریت افکارتان استرس را پایین بیاورید

یک تحقیق ساده ثابت کرده است که مغز نمی تواند تفاوت بیم یک تهدید واقعی و خیالی را تشخیص دهد؛ واکنش فیزیکی یکسان است. دون ژورف گواوی در کتابش به نام حقایق مرموز: یک رویکرد ثابت شده برای عبور از استرس، رسیدن به عملکرد بهینه مغز، و افزایش هوش خلاق، یک ابزار قدرتمند به نام “دکمه پاک کردن” برای توقف افکار منفی و جلوگیری تشدید استرس معرفی می کند.

این استراتژی ده ثانیه ای موثر است زیرا یک انحراف از مغز اصلی جایی که ترس در آن قرار دارد ایجاد می کند. دوست دارید آن را امتحان کنید؟ مراحل زیر را دنبال کنید.

  1. تصور کنید دکمه ای در مرکز دست چپتان قرار دارد؛ تصور کنید که این دکمه زمانی که فشار داده شود سیگنالی به مغز شما ارسال می شود تا افکار ترسناک را متوقف کند.
  2. با دست راستتان این دکمه را فشار دهید و همزمان از تنفستان آگاه شوید.
  3. سه نفس عمیق بکشید و آنها را بشمارید.
  4. برای هر شماره رنگ متفاوتی در نظر بگیرید.
  5. با هر بازدم، در زمان حال آرام شوید.

پارکر جی پالمر، موسس مرکز شجاعت و تجدید زمانی گفت، “دانشمندان نیاز به مشارکت در دنیا دارند، یک برخورد زنده بین کسی که می داند و دانسته ها”. به عبارت دیگر، دانستن کافی نیست. وقتی بر مبنای هدیه دانش عمل نمی کنیم به خودمان و دیگران لطمه زیادی می زنیم. بین نگهداشتن اطلاعات و پرورش دانایی تفاوت زیادی وجود دارد.

مهدی عابدینی، میلاد پاکار،

www.asrarzehn.ir
فرکانس‌ تداخل دوگوش

فرکانس‌های تداخل دوگوشی و امواج فرا مغزی

www.asrarzehn.ir

www.asrarzehn.ir

این‌طور به نظر می‌رسد که رسیدن به وضعیت‌های فوق عادی، ادراک فراحسی و توانائی‌های فراروانی نیازمند تمرینات منظم و مداوم، تکنیک‌های باستانی نظیر مدیتیشن، مانترا، یوگا، اشکال مدرن شده آموزش‌های اسراری مانند ریلکسیشن عضلانی پیش‌رونده، خود هیپنوتیزم و بیوفیدیک می‌باشد.

اما مشکل اصلی آن است که برای رسیدن به نتایج دلخواه با استفاده از این روش‌ها نیاز به زمان طولانی و نظم و پشتکار زیاد می‌باشد. اما در حال حاضر راه آسان‌تری نیز وجود دارد.

تکنولوژی جدیدی که می‌تواند ما را مستقیماً ً به وضعیت‌های سودمند مدیتیشن و ادراک توسعه‌یافته هدایت کند – جایی که می‌توان از قدرت پیوند ذهن و بدن سکوی پرتابی ساخت برای رسیدن به حداکثر کار آیی ذهنی و بدنی.این روش جدید از امواج صوتی برای انتقال شنونده به فرکانس‌های برتر آگاهی استفاده می‌کند.

وضعیت‌هایی از آگاهی که تحولات عمیقی در آن رخ می‌دهد. هنگامی‌که سیکل‌های صوتی خالص و دقیق با فرکانس‌های متفاوت از طریق یک هدفون استریو به مغز می‌رسد دو نیمکره مغزی در هماهنگی با یکدیگر عمل می‌کنند و در حقیقت سیگنال‌های صوتی خارجی شنیده نمی‌شود و آنچه توسط مغز درک می‌گردد یک سیگنال سوم مجازی به نام فرکانس تداخل دوگوشی است. سلول‌های مغزی در پاسخ به فرکانس تداخلی دوگوشی در هماهنگی کامل با یکدیگر مرتعش می‌شوند. اصوات هماهنگ‌کننده مغزی بدون تلاش زیاد، فعالیت مغز را به‌سوی الگوهای بسیار ویژه، سازمان‌یافته و منسجمی هدایت می‌کنند. این امر باعث دسترسی به وضعیت‌های جالب‌توجه آگاهی توسعه‌یافته می‌شود.

هنگامی‌که سیگنال با فرکانس ۱۰۰ سیکل در ثانیه به داخل یک گوش و فرکانس ۱۱۰ به‌طور همزمان به گوش دیگر وارد می‌شود. فرکانس تداخل دوگوشی که توسط مغز درک می‌گردد تفاضل دو فرکانس مذکور یعنی ۱۰ سیکل در ثانیه خواهد بود. شما بجای شنیدن دو فرکانس متفاوت، درواقع صوت ریتمیک و آرام بخشی را خواهید شنید که فرکانس آن ۱۰ سیکل در ثانیه می‌باشد. این فرکانس در محدوده ریلکس کننده امواج مغزی آلفا قرار دارد.

علاوه بر هدایت فعالیت مغز به‌طرف وضعیت‌های کاملاً اختصاصی نظیر بتا (تمرکز و ادراک) و آلفا (ریلکسی شن و تجسم) تتا (مدیتیشن، یادگیری و حافظه) و دلتا (خواب و شفا). آهنگ ریتمیک فرکانس‌های تداخل دوگوشی باعث ایجاد تعادل در نیمکره‌های راست و چپ مغز شده و وضعیت جالب‌توجهی به نام هماهنگی نیمکره‌ها می‌شود. معلوم شده است که پدیده مذکور توأم با افزایش خلاقیت، سرخوشی، افزایش تمرکز، آرامش عمیق و افزایش توانایی‌های یادگیری می‌باشد. با تکنیک‌های پیچیده‌ای فرکانس‌های تداخل دوگوشی به‌صورت چندلایه در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. این فرکانس‌های چندلایه باعث فعال شدن گروه‌های مختلف سلول‌های مغزی با فرکانس‌های متفاوت می‌شوند.

فرکانس‌های تداخل دوگوشی چگونه سطح آگاهی را تغییر می‌دهند:

 

امواج مغزی

فرکانس‌های تداخل دوگوشی از طریق سیستم شبکه‌ای فعال‌کننده مغز بر روی آگاهی اثر می‌کند. این سیستم مسئول کنترل بیداری، توجه و هوشیاری می‌باشد. تفسیر، پاسخ و واکنش نسبت به اطلاعات دریافتی توسط سیستم شبکه‌ای مغز و تحریک تالاموس و قشر مغز توسط آن اداره می‌شود.

همچنین سیستم شبکه‌ای فعال‌کننده مغزی مسئول کنترل توجه و میزان هوشیاری هست. گوش دادن به فرکانس‌های تداخل دوگوشی باعث ارائه اطلاعات به سیستم شبکه‌ای فعال‌کننده مغزی می‌شود. این امر به دلیل پذیرفتن فرکانس‌های منحصربه‌فرد دوگوشی موجی شکل به‌عنوان الگوهای امواج مغزی توسط این سیستم می‌باشد.

این اطلاعات شامل کاراکتر، کیفیت و دیگر ویژگی‌های حالتی از آگاهی که فرکانس‌های دوگوشی ارائه می‌کنند می‌باشد درصورتی‌که تحریکات داخلی بدن، احساسات، روحیات، عقاید و تحریکات حسی خارجی در تعارض با این اطلاعات نباشد سیستم شبکه‌ای فعال‌کننده مغزی وضعیت‌آگاهی را در تطابق با تحریک فرکانس‌های دوگوشی تغییر خواهد داد. این امر در حقیقت ناشی از کارکرد طبیعی مغز در حفظ هموستاز (تعادل داخلی) می‌باشد.

مغز به‌صورت خودکار و فعالانه کلیه کارکردهای بدن را برای حفظ هموستاز تنظیم می‌کند. در طی یک فعالیت طبیعی و مداوم در جهت حفظ هموستاز، سیستم شبکه‌ای به‌صورت فعالانه نسخه‌برداری قشر مغز از امواج مغزی جاری را زیر نظر داشته و تداوم می‌بخشد (مگر اینکه دلیل دیگری برای ایجاد تطابق با اطلاعات جدید ناشی از منابع داخلی و یا تحریکات حسی خارجی وجود داشته باشد.) به‌هرحال به دلیل وجود ویژگی‌های مشابه با امواج مغزی طبیعی و تداوم فرکانس‌های صوتی تداخل دوگوشی، سیستم شبکه‌ای باعث شروع نسخه‌برداری قشر مغز از تحریکات فرکانس‌های دوگوشی می‌شود. با این باور که این فرکانس‌ها در حقیقت امواج جاری مغزی می‌باشد. باگذشت زمان سیستم شبکه‌ای محیط داخلی و خارجی بدن و وضعیت‌آگاهی را به‌منظور تعیین لحظه‌به‌لحظه تناسب آن برای مقابله با شرایط موجود بررسی می‌کند. تا زمانی که تعارض وجود نداشته باشد سیستم شبکه‌ای به‌طور طبیعی به تنظیم کاراکتر، کیفیت و ویژگی‌های آگاهی با اطلاعات حاصله از الگوهای مشابه با امواج مغزی اصوات هماهنگ‌کننده مغزی ادامه خواهد داد.

اصوات هماهنگ‌کننده مغزی

اصوات هماهنگ‌کننده مغزی موسیقی نیستند. لذا گوش دادن انفعالی و عدم فراهم کردن شرایط موردنیاز نتایج مطلوبی را به دنبال نخواهد داشت، علاوه بر این مانند هر تمرین ذهنی دیگری تداوم، نظم و پشتکار متضمن حصول نتایج دلخواه خواهد بود

از آنجائی که فرکانس‌های تداخل دوگوشی بر اساس این واقعیت که هر یک از گوش‌ها فرکانس متفاوتی را می‌شنود، لذا استفاده از هدفون استریو ضروری بوده و در صورت عدم دسترسی به هدفون و یا عدم احساس راحتی با آن با ایجاد فاصله مناسب بین دو بلندگو بطوریکه سر بین آن دو قرار گیرد، می‌توان از آن استفاده کرد

ولوم صدا را طوری تنظیم کنید که کاملاً احساس راحتی نمایید و بلندی صدا موجب حواس‌پرتی شما نشود. توجه داشته باشید که ولوم در کمترین مقدار خود می‌تواند تنظیم شود بطوریکه صدا به‌سختی شنیده شود ولی درعین‌حال ۱۰۰% مؤثر واقع گردد.

در مدت‌زمان گوش دادن به اصوات هماهنگ‌کننده مغزی، اتاق را نیمه‌تاریک کنید (به غیر صوت مربوط به مطالعه) و ترتیبی دهید که کسی مزاحمتان نشود، تلفن را قطع کرده و در وضعیت درازکش قرار بگیرید ولی مراقب باشید که به خواب نروید. در صورت آشنایی با صورت‌های نشستن مدیتیشن، آن‌ها را نیز می‌توان امتحان کنید

برخی از اصوات هماهنگ‌کننده مغزی در حالت نشسته و عادی نیز می‌توانند مورداستفاده قرار بگیرد مانند صوت مربوط به افزایش قدرت یادگیری که در هنگام مطالعه گوش‌داده می‌شود

مدت‌زمان مناسب برای انجام تمرین روزانه حدود ۳۰-۲۰ دقیقه و برخی امواج تا یک ساعت می‌باشد.

به‌طور خلاصه: در زمان گوش دادن به اصوات هماهنگ‌کننده مغزی بدون کنجکاوی صرفاً گوش دهید و سعی نکنید آن‌ها را تجزیه‌وتحلیل نمایید. ازنظر بدنی ریلکس ازنظر هیجانی آزاد و ازنظر ذهنی آرام باشید. محیط نیمه‌تاریک بدون سروصدا و دارای درجه حرارت مناسب باشد. وضعیت درازکش، دست‌ها در طرفین، زیر سر زیاد بلند نباشد، لباس‌ها راحت و گشاد، چشم‌ها بسته، تنفس آهسته و عمیق باشد.

نویسنده و محقق : علی رضا همتی

امواج مغزی-خود هیپنوتیزم
سیگنال های مغزی

سیگنال های مغزی

فواید استفاده از اموج مغزی

کمک به مدیتیشن:

اصولاً مدیتیشن به مفهوم یادگیری قرار دهی خود در یک وضعیت خاص ذهنی است. در حالت سنتی، رسیدن به این سطح از توانایی چندین سال طول می‌کشد و بایستی با فن‌های متعددی آشنا شد. اما حال به کمک جادوی امواج مغزی دوگوشی، می‌توان بدون هیچ آموزش خاص یا انجام ریاضت‌های سخت و طاقت‌فرسا همان کار را انجام داد! فرکانس‌های مغزی در حالت مدیتیشن بین ۸ تا ۱۳ هرتز می‌باشند. وقتی یک وضعیت مشخص امواج مغزی در مدت‌زمانی مرتباً تجربه و تمرین گردد، آنگاه مغز تغییر وضعیت را “فرامی‌گیرد” و این تغییر وضعیت به گونه خودآگاه نیز ممکن می‌گردد.

 کاهش زمان یادگیری:

مشاهده‌شده است که مرحله تتا(۴-۷ هرتز) قابلیت‌های یادگیری را افزایش می‌دهند. در حقیقت، بچه‌ها زمان بیشتری را نسبت به بزرگ‌سالان در مرحله تتا می‌گذرانند، که احتمالاً دلیلی بر یادگیری سریع‌تر آن‌ها نسبت به بزرگ‌سالان می‌باشد. فرکانس‌های آلفا نیز برای اهداف یادگیری مفید می باشند و شما می‌توانید در طول زمان پخش امواج آلفا نوارهای یادگیری زبان یا یادگیری موارد دیگر را پخش نموده و به گونه ناخودآگاه آن‌ها را فراگیرید

کاهش زمان خواب لازم:

کافی است اشاره‌کنیم که برای بسیاری از مردم نیم ساعت بودن در مرحله تتا برابر با بیش از ۴ ساعت خواب می‌باشد. وقتی این نکته را بدانیم دیگر برایمان عجیب نیست که برخی یوگیست ها خواب بسیار کمی دارند، همه می‌توانیم به این حالت دست پیدا کنیم.

بیماری‌های روحی:

برای درمان بیماری‌هایی از قبیل افسردگی، عدم اعتمادبه‌نفس، حواس‌پرتی و اعتیاد به الکل و مشروب و … امواج مغزی دوگوشی معجزه می کت‌اند. همچنین در درمان بیماری‌های جسمی نظیر میگرن و سایر سردردها بسیار مفید واقع خواهند شد.

نویسنده و محقق : علیرضا همتی